( . . . ز ما پيشتان نيست بنده كسى * و هست از شما بنده ما را بسى
وفا نايد از ترك هرگز پديد * وز ايرانيان جز وفا كس نديد
شما بت پرستيد و خورشيد و ماه * در ايران بيزدان شناسند راه
ز كان شبه وز كه سيم و زر * ز پولاد و پيروزه و از گهر
هم از ديبه و جامهء گونهگون * بايران همه هست از ايدر فزون
سواران ما هم دلاورترند * يكى با صد از خيلتان همبرند
شما را ز مردانگى نيست كار * مگر چون زنان بوى و رنگ و نگار
هنرتان بديبا است پيراستن * دگر نقش بام و در آراستن
فروهشتن تاب زلف دراز * خم جعد را دادن از حلقهساز
سراسر بطاوس مانيد نر * كه جز رنگ چيزى ندارد دگر
خرد بايد از مرد و فرهنگ و سنگ * نه پوشيدن جامه و بوى رنگ . . . )
اسدى در بيغارهء چينيان .
هنر نزد ايرانيان است و بس * ندارند شير ژيان را بكس « 1 »
همه يكدلانند يزدانشناس * به نيكى ندارند از بد هراس .
فردوسى .
هر ولايتى را علمى خاص است روميان را علم طب است يونانيان را علم حكمت . . . و هند را تنجيم و حساب پارسيان را علوم آداب نفس و فرهنگ و اين علم اخلاق است . . .
و اهل چين و ماچين را صنايع و حرف عجيبه . از تاريخ بيهق .
و هميشه مردم پارس را احرار الفارس نوشتندى يعنى آزادگان پارس و پيغمبر عليه السلام گفتست ان للّه حيرتين من خلقه من العرب قريش و من العجم فارس يعنى كى خداى را دو گروه گزيناند از جملهء خلق او از عرب قريش و از عجم پارس و پارسيانرا قريش العجم گويند يعنى در عجم شرف ايشان همچنان است كى شرف قريش در ميان عرب . و على بن الحسين را كرم اللّه وجهه كى معروفست بزين العابدين ابن الخيرتين گويند يعنى پسر دو گزيده به حكم آنكه پدرش حسين بن على رضوان اللّه عليهما بود و مادرش شهربانويه بنت يزدجرد الفارسى و فخر حسينيان بر حسنيان ازينست كه جدهء ايشان شهربانويه بودست و كريم الطرفيناند و قاعدهء ملك پارسيان بر عدل نهاده بودست و سيرت ايشان داد و دهش بوده و هر كى از ايشان فرزند را ولى عهد كردى او را وصيت برين جملت كردى : لا ملك الا بالعسكر و لا عسكر الا بالمال و لا مال الا بالعمارة
هامش
( 1 ) اين مصراع در فرهنگ انجمنآرا بدارند شير ژيان را به مس ضبط شده و مس را پاىبند مجرمان معنى كرده است .