مثال :
سخنت چون الف ندارد هيچ * چه كشى از پى قبولش لام .
انورى .
لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال و لا مال الا بالعماره و لا عمارة الا بالعدل و السياسة .
منسوب باردشير بابكان . نظير : ملك بىمرد مضبوط نشود و مرد بىمال قائم نگردد و مال بيعمارت بدست نيايد و عمارت بيعدل و سياست ممكن نگردد . از كليله و دمنهء بهرامشاهى .
لا ناقتى فى هذا و لا جملى .
تمثل : خرس چون تفاصيل و جمل اين حكايت بشنيد و ناقه و جمل خويش در آن ميديد . . . مرزباننامه . و بداند كه مرا در اين كار ناقه و جملى نبوده است . ابو الفضل بيهقى .
اشاره :
للّه الحمد كه تا حشر نمىبايد بست * در قطار تعبش تير نه ناقه نه جمل .
انورى .
لانجين پياله كن كه لب يار نازك است .
بمزاح به آنكه در ظرفى بسيار بزرگ چيزى كم خورد يا آشامد گويند .
لا و الله بدرقه برد .
گفت مگر آن درمهاى تو را دزد برد * گفت . . . )
سعدى .
نظير :
من از بيگانگان هرگز ننالم * كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد .
لا و الله محرم المبارك و رمضان الحرام .
گويند اعرابى به ماه محرم كه پيش از اين خيرات و مبرات در آن بسيار و كار طبلخواران چون نگار بود بيكى از شهرهاى ايران رسيد .
هر شب در ضيافتى معده شش سو و هر روز بمادبهء شكم چار پهلو كرده با بغدادى آباد بقبيله باز گشت و نوبت ديگر به ماه رمضان باميد خوشيها و لذات پيشين بدين صوب شتافت اين بار جز چين ابروى روزهداران بروز ، و صلوات و ادعيهء نافلهگذاران بشب چيزى نيافت و از نام اين دو ماه پرسيد گفتند اولى را اسم محرم الحرام است و دومى را رمضان المبارك نام . گفت
لا وفاء للملوك
منسوب به على عليه السلام . و نقل از اندرزنامهء منسوب بخواجه نظام الملك .
لا وفاء للمراة .
رجوع به : اسب و زن و . . . ، شود .
لا و لالب لا و لالا شش مه است لل كط و كط لل شهور كوته است .
نصاب الصبيان .
لاهى الهى را درك نتواند كرد .
از كشف المحجوب .
لا يتم الرياسة الا بالسياسة .
اشاره :
اول سياستست كه شرط رياست است * او را رياست است كه يكسر سياست است .
اديب صابر .
رجوع به : از بند گيرد بدانديش . . . ، شود .
لا يجتمع السيفان فى غمد واحد .
نظير : غوغا بود دو پادشه اندر ولايتى . از العراضه .