جاى مهر گذاشتن . چون مأمومى براى تجديد وضو يا كارى ديگر چند دقيقه از صف غيبت كردن خواهد ، بجاى خويش مهرى يا جاى مهرى يا سبحه و يا شانهاى گذارد تا ديگرى جاى او نگيرد . و اين عمل را جاى مهر گذاشتن گويند . و در استعمال ثانوى از اين تعبير دستاويز و بهانهء كوچكى براى تجديد دعوى و نزاعى باقى گذاشتن ، اراده كنند .
جايى بنشين كه برنخيزانندت ( يا ) كه برنخيزى . نظير : اجلس حيث يؤخذ بيدك و تبر و لا حيث يوخذ برجلك و تجر . اياك و صدر المجلس فانه قلعه .
جايى رفت كه عرب نى انداخت . به آنجا رفت كه بازگشتى براى او نيست . تمثل :
تا باد صبا پرده ز رخسار وى انداخت * دل رفت به جائى كه عرب رفت و نى انداخت .
جايى كه آفتاب بتابد ز اوج عز * سرگشتگى است مصلحت ذره در هوا .
شيخ فريد الدين عطار . رجوع به : پنجه با ساعد . . . ، شود .
جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بيگناهى .
حافظ .
جايىكه بود گردى اميد سوارى هست * ( از خاك وجود من شايد كه گلى رويد . . . )
ابن يمين دويم .
جايى كه پشك و مشك بيك نرخ است * عطار گو به بندد دكان را .
قاآنى .
نظير :
هماى گو مفكن سايهء شرف هرگز * در آن ديار كه طوطى كم از زغن باشد .
حافظ .
چو نيست هيچ تميز از قصور عقل چه نقص * چو نيست هيچ سخندان وفور عقل چه سود .
جمال اصفهانى .
ورنه مشك و پشك پيش اخشمى * هر دو يكسانست چون نبود شمى .
مولوى .
جائى كه راز گويند گوش مداريد . منسوب بانوشيروان .
جاييكه سلطان خيمه زد غوغا نماند عام را * ( دنيا و دين و صبر و عقل از من برفت اندر غمش . . . )
سعدى .
جاييكه شتر بود بيك غاز * خر قيمت واقعى ندارد .
جاييكه عقاب پر بريزر * از پشهء لاغرى چه خيزد .
نظير :
چسان پرد مگس جائى كه ريزد بال و پر عنقا .
هاتف .
جاييكه گوشت نيست چغندر پهلوانست . در نبودن راجحى مرجوحى مطلوب باشد .
جاييكهء ميوه نيست چغندر سلطان المركبات است . رجوع به مثل قبل شود .
جاييكه نظر عنايت الهى نباشد سعى مخلوق چه اثر كند . تاريخ سلاجقهء كرمان .
جاييكه نمك خورى نمكدان مشكن . رجوع به : هركس كه نمك . . . ، شود .
جايى نميخوابد كه آب زيرش برود . او را نتوان فريفت . تمثل :
به جائى نخوابد عقاب دلير * كه آبى توان هشتن او را به زير .
نظامى .
جبههء شير به ناخن خراشيدن . تمثل :