فعل و ترك احتياج بداعى زائد بر ذات داشته باشد و فاعل و شاعر بفعل خود باشد .
( از شرح منظومه ص 112 - اسفار ج 1 ص 213 ) . رجوع بفاعل شود .
فاعِلِ بِالقُوَّة
- ( اصطلاح فلسفى ) فاعليت هر چيزى را براى اثرى كه ممكن است ازو صادر شود فاعل بالقوة گويند ( اسفار ج 1 ص 158 ) .
فاعِلِ جُزئى
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع بفاعل و اسفار ج 1 ص 157 ) شود .
فاعِلِ خاصّ
- ( اصطلاح فلسفى ) كه منشأ صدور فعل بر نسق واحد باشد در مقابل فاعل عام كه منشأ صدور افعال متكثره است و بنا بر تعريفى ديگر عبارت از فاعلى است كه فعل واحدى انجام دهد چنان كه ذات حق و نار كه فعل او حرارت است ( از اسفار ج 1 ص 157 رجوع بفاعل شود ) .
فاعِلِ قَديم
- ( اصطلاح فلسفى ) ذات حق را فاعل قديم بالذات گويند ( تهافت التهافت ص 63 ) .
فاعِلِ قَريب
- ( اصطلاح فلسفى ) فاعل قريب فاعلى است كه صدور فعل ازو بواسطهء امرى نباشد بلكه خود مباشر فعلش باشد يعنى صدور فعل از و بدون واسطه باشد در مقابل فاعل بعبد كه واسطهء در فعلش باشد مانند نفس كه فاعليت او با واسطهء بدن است و بدون وساطت بدن فعلى از و صادر نمىشود بدين معنى فاعل قريب را فاعل بلا واسطه هم ناميدهاند و قوهء محركهء عضلات كه مسبوق بمقدمات عامه فعل است نيز فاعل قريب است و بنا بر تفسيرى عامل قريب است ( از اسفار ج 1 ص 157 ) .
فاعِلِ مُبدع
- ( اصطلاح فلسفى ) ذات حق را فاعل مبدع گويند كه فرمود
« بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
.
فاعِلِ مُتَوَسِّط
- ( اصطلاح فلسفى ) قواى شوقيه و ميل كه از شرائط و مقدمات عامهء فعلند هر يك فاعل ناقص و متوسطاند .
( اسفار ج 1 ص 157 ) .
فاعِلِ مُختار
- ( اصطلاح فلسفى ) فاعل مختار در مقابل فاعل بالجبر است و آن عبارت از فاعلى است كه منشأ فاعليت او علم و اراده باضافه اختيار باشد به نحوى كه هرگاه بخواهد فعلى را انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد بعبارت ديگر در ترك و انجام فعل مختار باشد . « و اعلم ان الفاعل المختار هو الذى يقدر على الفعل و تركه متى شاعر » ( اخوان ج 3 ص 320 ) .
فاعِلِ مُرَكَّب
- ( اصطلاح فلسفى ) چنان كه عدهء اشخاص يك جسم ثقيلى را حركت دهند .
فاعِلِ مُريد
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد همان فاعل مختار است . « الفاعل ينقسم الى فاعل مريد و الى غير مريد » ( تهافت التهافت ص 156 ) .
فاعِلِ مُطْلَق
- ( فلسفى ) مراد ذات حق تعالى است .
مولانا
فاعل مطلق يقين بىصورت است * صورت افعال هست او چون آلت است
كه گه آن بىصورت از كتم عدم