و آنها را هشت چيز به كمال باشد ، اقوال نيك ، افعال نيك ، اخلاق نيك . معارف ، ترك عزلت ، قناعت ، خمول ، و آنان كه اينها ندارند ناقصانند .
مولانا گويد :
كاملان از دور نامت بشنوند * تا بقصر تار و پودت در روند
بلكه پيش از زادن تو سالها * ديده باشندت به چندين حالها
حال تو دانند يك يك مو بمو * زانكه پر هستند از اسرار هو
كامِلان
- ( اصطلاح عرفانى ) كاملان طبقهء عليا از اهل الله را گويند .
( از رياض السياحه ص 23 )
كامِلِ آزاد
- ( اصطلاح عرفانى ) و كسى است كه او را چهار چيز بود ترك ، عزلت ، قناعت و خمول .
( از انسان كامل ص 273 )
كامِليَّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقهء از غلات شيعهاند منسوب به ابو كامل و گويند صحابه در اثر عدم بيعت با حضرت على كافر شدند و حضرت على هم در اثر عدم مطالبه حق كافر شد و ديگر قائل به تناسخ ارواحند بعد از مرگ و گويند امامت نورى است كه تناسخ كند از شخصى به شخصى ديگر .
( از كشاف ص 1266 )
كانَ
- ( اصطلاح ادبى ) بفتح كاف و نون . فعل ناقصه است و عمل او رفع باسم و نصب به خبر است رجوع بافعال ناقصه شود
.
كَانَّ
- ( اصطلاح ادبى ) بفتح كاف و تشديد نون از حروف مشبهة بالفعل است و اكثر نحويان گويند مركب است از « ك » و ان و گويند « كان زيدا اسد » بجاى ( ان زيدا كالاسد ) است كه حرف تشبيه از جهت اهتمام به آن مقدم شده است و همزهء آن مفتوح شده است از جهت دخول جار بر آن در هر حال « كان » را چند معنى است 1 - تشبيه مانند ( كَانَّ زيدا اسد ) 2 - شك و ظن مانند ( كَانَّ عمرا ، عادل ) و ( كانَّك بِالشّتاءِ مُقْبل ) 3 - تحقيق مانند ( كانَّ الارضَ ليس بها هِشام ) 4 - تقريب مانند ( كانك بالدنيا لم تكن ) ( از مغنى ص 99 )
كاهِلى
- ( اصطلاح عرفانى ) بطء سير را كاهلى گويند و اين گاه باشد كه بسبب طريق باشد براى سالك و كمال سالك باشد و اين نوع سير اكمل سيرها است كه برجعت محتاج نباشد و گاه باشد كه بسبب تقصيرى عبور كند و اين نازلترين سيرهاست .
مولانا گويد :
كاهلى را كردهاند ايشان سند * كار ايشان را چون يزدان مىكند
كار يزدان را نمىبينند عام * مى نمىياسايند از كد صبح و شام
كار دنيا را ز كل كاهلترند * در ره عقبى زمه گو مىبرند
اين گزيند هر كه او باشد رشيد * هين كه دنيا رفت و عقبى در رسيد
كَايِّن
- ( اصطلاح ادبى ) بفتح كاف و همزه و كسر ياء مانند كم است در استفهام و جز در چند امر مانند هماند