شود .
كاسِه
- ( اصطلاح عرفانى ) كاسه كنايت از جام مى وحدت است كه سالك الى الله را سرمست گرداند .
كافِر
- ( اصطلاح عرفانى ) كافر مقام تفرقه را گويند و كسى را كه از جمع بفرق آمده باشد و صاحب مقام حال تفرقه را گويند .
كافِر بَچه
- ( اصطلاح ذوقى ) كافر بچه بمعنى يك رنگى در عالم وحدت است كه روى از تمامى ما سو الله برتافته باشد و در سواد نيستى جاى گرفته باشد .
كاف و نون
- ( اصطلاح ذوقى ) كاف و نون صورت اراده كليه است كه
« إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
( از شرح گلشن راز ص 5 ) و گفتهاند : « كاف » و « نون » اشارت است بمرتبهء ايجاد ممكنات .
شبسترى گويد :
توانائى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين
چون قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد
هلالى گويد :
چو اول دست قدرت بر قلم زد * دو حرف كاف و نون يك جا رقم زد
كف كافى او از عين الطاف * ز كاف آورد بيرون قاف تا قاف
ز شكل نقطهء نون هم كما هى * پديد آورد از مه تا بماهى
مولانا گويد :
كاف و نون همچون كمند آمد جذوب * تا كشاند مر عدم را در خطوب
پس دو تا بايد كمند اندر صور * گر چه يكتا باشد آن دو در اثر
رشته يكتا شد غلط كم شد كنون * گر دو تا بينى حروف كاف و نون
كاشِف
- ( اصطلاح فقهى و اصولى ) و كاشف يعنى روشنكننده و آشكار نماينده و كشفكننده چنان كه گويند قبول در وصيت يا معاملات فضولى كاشف است يا ناقل يعنى كاشف از سبق وقوع عقد و نقل ملك است يا ناقل است يعنى از حين قبول عقد در است و منعقد شود .
كافِرِ حَربيّ
- ( اصطلاح فقهى ) غير كتابى را گويند .
كامِل
- ( اصطلاح ذوقى و ادبى ) هر بيتى كه به هشت متفاعلن تمام شود ( از دره ص 13 ) كامل حقيقى آنست كه جامع مراتب شريعت و طريقت و حقيقت باشد .
و كامل كسى است كه او را كمال باشد و آن موجودى است كه آنچه براى غير ممكن الحصول باشد براى آن حاصل باشد و وجود و كمالات از خودش باشد و چنين ذاتى خداست در مرتبت بعد كسانىاند - كه در حكمت عمليه و نظريه خود را كامل كرده باشند .
( از كشف المحجوب ص 296 مصباح الانس ص 53 - كشاف ص 1265 ) اى درويش اين طايفه كه هر سه طريقت و شريعت و حقيقت دارند كاملانند و ايشانند كه پيشواى خلايقاند