انجام ندهد و اطاعت حق را خالصا انجام دهد .
( حاشيه بر شرح رساله قشريه ص 167 شرح منازل ص 99 - اسرار التوحيد ص 37 كشاف ص 1156 ) .
فُتُوح
- ( اصطلاح عرفانى ) ظهور به كمالات غيبى است :
اندر همه عمر من شبى وقت صبوح * آمد بر من خيال آن راحت روح
پرسيد ز من چون شدهء اى مجروح * گفتم كه ز عشق تو همين بود فتوح
بين الصبابة و الهجران مطروح * قلب به حد سنان الشوق مجروح
فَتوى
( اصطلاح فقهى ) و خبر دادن و رأى و نظر را ابراز كردن است و در فقه نظر و رأى مستنبط فقيه است و اخبار از حكم است در وقايع و قضايا .
( از قواعد شهيد ص 179 ) .
و فرق آن با اخبار آنست كه فتوى مجرد اخبار از حكم الله است به آنكه حكم خدا در فلان قضيه اين است رجوع به مقلد و مجتهد شود .
فَتيق
- ( اصطلاح نجومى ) و نام ديگر دبران است ( دبران بفتح دال و باء ) و فتيق يعنى استر بزرگ - و گشن ( از التفهيم ص 104 ) در متونى فيتق ( بفتح فا و سكون ياء و فتح تا ) آمده است .
فَجِر صادِق
- ( اصطلاح فقهى ) و مراد طلوع روشنائى باشد بر افق آسمان بعد از فجر كاذب كه ابتدا ظاهر و مجددا تاريك مىشود و بالجمله فجر صادق روشنائى بعدى است كه بدنبال آن خورشيد طلوع خواهد كرد .
( از شرح لمعه ج 1 ص 44 ) .
فَحْشاء
- ( اصطلاح فقهى ) اعمال زشت و منكر را گويند
« إِنَّما يَأْمُرُكُمْ
( شيطان )
بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ »
.
فَحوى
- ( اصطلاح اصولى ) و فحواى خطاب و لحن خطاب و مفهوم موافقت بيك معنى آمدهاند كه دلالت نص هم گويند مانند
« فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ »
كه دال بر حرمت ضرب و شتم و جرح است .
( از تلويح ص 253 - قواعد ص 171 رجوع به مفهوم موافق شود ) .
فِديَه
- ( اصطلاح فقهى و عرفانى ) و اسم است از فداء بمعنى بدل كه بواسطه آن بدل انسان از امرى مكروه رهائى يابد و عوض از دم بود كه بعضى از اسراء را در اسلام با گرفتن فداء از قتل آنها منصرف ميشدند و فدائى در اصطلاح عاشقان جانباز را گويند . كه خود را پروانه وار فداى معشوق كند .
رجوع به كفاره شود . ( از كشاف ص 1157 ) .
در نزد عارفان و در اصطلاح عاشقان جانباز را گويند كه خود را فداى معشوق پروانهوار دارند .
( كشاف ص 1157 ) .
مائيم فدائيان جانباز * گستاخ و دلير و جسمپرداز
فَرائِد
- ( اصطلاح ادبى ) نزد ادباء و بلغا مختص بفصاحت است و آوردن لفظى است كه نازل منزلهء عقد باشد و آن ( فريده عقد ) جوهرى است بىنظير و بالجمله