( از كشاف ص 977 ) اين كلمه در عرف عرفا اطلاق بر عارفان كامل شده .
در كلمات مشايخ آمده است :
من أراد أن يكون عزيزا فى الدنيا شريفا فى الآخرة قليجتنب ثلثا لا يسئل احدا حاجة و لا يذكر احدا بسوء و لا يجيب احدا الى طعامه .
عَزيمَت
- ( اصطلاح فلسفى و اصولى ) عزيمت نزد اصوليان مقابل رخصت است و شامل فرض و واجب و سنت و ندب و مباح و حرام و مكروه شود و عدهء از اصوليان گويند تنها واجب و حرام است و در موافقات است كه عزيمت احكام كلى است كه ابتداء مشروع شده است و مخصوص به بعضى از مكلفان دون بعضى ديگر با حالى دون حالى نمىباشد مانند نماز و روزه .
( از كشاف ص 1047 - موافقات ج 1 ص 300 ) .
در فلسفه عزيمت عبارت از اراده مؤكده است كه اجماع ناميدهاند رجوع باجماع شود
عَساكِرِ رَحمانى
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد قوتهاى روحانى است در مقابل قوتهاى ظلمانى كه عساكر شيطانند : درو چون جمع گشته هر دو عالم ، گهى ابليس گردد گاه آدم ، به بين عالم بهم در هم سرشته ، ملك در ديو و شيطان در فرشته .
عُسر و حَرَج
- ( اصطلاح فقهى ) و در لغت يعنى سختى و دشوارى و در احكام اسلام به موجب قاعدهء نفى عسر و حرج در مواردى رفع احكام اوليه شود چنان كه اگر كسى نتواند نماز قائما بخواند ميتواند قاعدا بخواند و يا نتواند روزه بگيرد ميتواند در ماه ديگر بگيرد و يا اصولا روزه نگيرد ، و مستند اين قاعده آيه شريفه است كه
« وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ »
.
در كليات حقوقى آمده است :
در شريعت اسلام عسر و حرج منفى است چنان كه آيه كريمهء
« ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ
و
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ »
بر آن دلالت دارد مثلا در وضوء شستن بشره لازم است اما اگر روى بعض اعضاء وضوء جبيرهايست كه كندنش دشوار باشد بنا بر قاعدهء نفى عسر و حرج جائز است بجاى شستن بشره مسح جبيره نمود - و از اين باب است قبول شهادت زنها در امر نسب و ولادت و قبول شهادت اهل خبره اگر چه داراى عدالت نباشند .
( كليات ص 3 ) .
عَسَى
- اين اصطلاح ادبى است و كلمهء « عسى » در زبان عرب از افعال مقاربه است و معناى آن ترجى است در امر محبوب و اشفاق است در امرى مكروه مانند
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ »
كه هر دو معنى در اين آيه جمع شده است و اكثر بعد از عسى فعل مضارع واقع مىشود كه مقرون به أن و مجرد از سين و سوف باشد و گاه مفرد آيد مانند « عَسى زيد يَقُوم - و عسى زيد سيقوم و عسى زيد قائما » و گاه مجرد از سين و سوف و ان آيد مانند « عَسى زيد يَقُوم »