مداخله در كار ندارد . زيرا دليلى بر بقاء او بوكالت تا حين اعلام وجود ندارد .
( كليات حقوقى ص 223 )
عُزلَت
- ( اصطلاح عرفانى ) عزلت گوشهگيرى و كنارهگيرى و بر كنار شدن و منفصل شدن و مشايخ طريقت عزلت و خلوت و انقطاع و انزوا را از آن جهت اختيار كردهاند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند كه هر حجابى كه بر روح انسانى رسد او را از مشاهدهء جمال مولى محجوب گرداند .
عزلت سالكان بود بجسد * عزلت عارفان به هوش و خرد
آن بود عزلت جسد كه مدام * بگسلى از همه چه خاص و چه عام
در ، بر اهل زمانه در بندى * جا بجز كنج خانه نپسندى
تا نفرسايى از دخول و خروج * لب بياسايى از كلام فضول
بمقالات خلق دم نزنى * بملاقاتشان قدم نزنى
خسرشان عين سود انگارى * بخلشان محض جود پندارى
كل من كان يؤثر العزلة * حصل العزلة بلا مهلة
چون بود عزلتت ز صحبت به * پا ز صحبت به كنج عزلت نه
عزلت آمد كليد گنج شهود * عزلت آمد علاج رنج وجود
و گفتهاند « من أراد أن بسلم دينه و يستريح قلبه و بدنه و يقل غمه فليعتزل الناس لان هذا زمان عزلة و وحدة » ( طبقات ص 50 ) . شاه نعمت الله گويد : « اصل پنجم عزلت است و عزلت آنست كه بيرون باشى از « مخالطة الخلائق بانقطاع العلائق و العوائق »
چون مردمك ديدهء ما گوشهنشين شو * در زاويهء چشم در آ و همه بين شو
و بواسطه عزلت امداد نفسانى كم شود و حجاب مرتفع گردد و بمقام شهود جمال او برسد و سالك را قبل از وصول بمقام توحيد كه مقصود اصلى تمام عبادات و سلوك و رياضيات است انواع حالات دست دهد ( شرح گلشن راز ص 629 - مقدمهء نفحات ص 20 ) .
شاعر گويد :
تو عزلت كن ز غير او بغيرت * كه تا عالى شود هر لحظه سيرت
( از سير و سلوك ص 15 )
عَزم
- ( اصطلاح عرفانى ) عزم بمعنى ارادهء جازم و تصميم است و در اصطلاح بناء حال و تحقيق قصد است در انجام عبادات و رياضات و حمل نفس بر آنها و تحمل سختيهاى سلوك راه حق و استغراق در لوائح مشاهدات و استجماع قواى استقامت به حكم « فاذا عزمت فى الامور فتوكل على الله » .
و بالجمله تا سالك راه را در كارها و رياضات و اعمال عزم نباشد ره به مقصود نبرد و بايد توجه خود را از كل مخلوق قطع كند و تمام قواى خود را متوجه محبوب كند .
عزيز
- ( اصطلاح حديث و عرفان ) عزيز نزد محدثان حديثى است كه دو يا سه نفر روايت كردهاند