« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً »
كه ظل ، وجود اضافى و فيضان حق است .
شاه نعمت الله گويد :
چيست عالم با وجود حضرتش * سايه و خورشيد باشد فى المثل
جملهء اشياء ظلالات ويند * بىتعين جمله اعيان كيند
هر تعين زان تعين حاصل است * با همه آن يك تعين و اصل است
مغربى گويد :
هيچ دانى كيستيم ما و شما * سايهء آفتاب نور خدا
سايهء آفتاب ، تابش اوست * تابش مهر هست عين ضياء
نيست خورشيد از شعاع بعيد * نيست سايهء ز آفتاب جدا
سايه و آفتاب يك چيزند * هست او واحد كثير نما
چون يكى بود سايه و خورشيد * يا رب اين كثرت از چه شد پيدا
ظل او اندر زمين چون كوه قاف * روح او سيمرغ بس عالى طواف
دستگير و بندهء خاص إله * طالبان را مىبرد تا پيشگاه
گر بگويم تا قيامت نعمت او * هيچ آن را غايت و مقطع مجو
سايهء طوبى به بين و خوش بخسب * سر بنه در سايهء سركش بخسب
ظل ذلت نفسه خوش مضجعى است * مستعدان صفا را مهجعى است
گر ازين سايه روى سوى منى * زود طاغى گردى و ره گم كنى
پس برو خاموش باش از انقياد * زير سايهء شيخ و امر اوستاد
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
تركيبات در معنى ذوقى و عرفانى :
ظِلُّ الاستِواء
- ( اصطلاح هيوى ) رجوع شود به دوائر ارتفاع .
ظِلُّ الاعتِدال
- ( اصطلاح هيئت ) رجوع شود به دوائر ارتفاع .
ظِلِّ اوَّل
- عقل اول باعتبار آنكه اول عينى است كه « ظهرت بنور الحق و قبلت صورة الذاتيه » ظل اول است ( كشاف ص 938 - اصطلاحات شاه نعمت الله ص 69 ) .
ظِلُّ اللّه
- ظل الله عبارت از انسان كامل است كه متحقق به حضرت ذات است ( كشاف ص 938 ) .
ظِلُّ الظِّلالات
- ظل ظلالات عبارت از اسماء الهى است و ظل در اصطلاح صوفيه عبارت از وجود اضافى است ظاهر به تعينات ممكنات و ظل الظلالات اسماء الهى است .
ظِلالِ أنوار
- مراد افلاك و كليات عناصر است .
( ش ص 393 ) حد فاصل ميان ضوء و نور را نيز ظل گويند .
( رجوع شود به ضوء ) .
ظِلالِ نُورِ قَيّومى
- مراد موجودات ممكنهاند كه ظل نور قيومىاند .
ظَلَفُ الفَرَس
- ( اصطلاح نجومى ) ستارهء بود در صورت دجاجه و بدان جهت ظلف الفرس گويند كه گمان بردهاند كه