ظ
ظالِم
- ( اخلاقى ، عرفانى ) ستمگر و جفاكار و آنكه به ديگران و يا به نفس خود ستم كند ، كسى كه به خدا شرك ورزد و كنايت از نفس اماره است كه ستمگر است :
مولانا گويد :
ظالمان مردند و ماند آن ظلمها * و اى جانى كو كند مكر و دغا
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند * وز سخنها عالمى را سوختند
عالمى را يك سخن ويران كند * روبهان مرده را شيران كند
ظالم از مظلوم كى داند كسى * كه بود سخره هوا همچون خسى
ظالم از مظلوم آن كس پى برد * كه سر نفس ظلومى خود برد
ور نه آن ظالم كه نفس است اندرون * خصم بر مظلوم باشد از جنون
ظاهِر
- ( اصولى ، ادبى ) ظاهر در برابر باطن است ، روى آشكار چيزى را گويند ، ظاهر قرآن يعنى آنچه از مدلول مطابقى الفاظ آن طبق قواعد لغت و ادب دانسته مىشود بدون تأويل . پاره از تركيبات . ظاهر گفتار ، ظاهر امر ، ظاهر قرآن ، ظاهر اخبار ، ظاهر و باطن ، ظاهر خوب ، ظاهر بد ، ظاهر مردم ، ظاهر الفاظ مولانا .
حرف قرآن را مدان كه ظاهر است * زير ظاهر باطنى هم قاهر است
زير آن باطن يكى بطن دگر * خيره گردد اندرو فكر و نظر
زير آن باطن يكى بطن سوم * كه درو گردد خردها جمله گم
تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين * ديو آدم را نبيند غير طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمى است . * كه نقوشش ظاهر و جانش خفى است