( از اشعه ص 162 ) .
بعضى گويند اول كسى را كه صوفى خواندند افريدون پادشاه است و بعضى گويند عزيز پيغمبر است ( از طرائق ص 80 - هفت اقليم ص 125 اسرار التوحيد ص 31 ) .
در كلمات مشايخ نيز آمده است :
الصوفى اذا نطق بان نطقه من الحقائق و اذا سكت نطقت عنه الجوارح بقطع العلائق .
( ذو النون مصرى ) الصوفى لا يرى فى الدارين مع اللّه غير اللّه . ( شبلى ) الصوفى لا يسبق همته خطوته الصوفى لا يوجد بعد عدمه و لا يعدم بعد وجوده ( حصرى ) الصوفيه هم الذين صفت ارواحهم فصاروا فى الصف الاول بين يدى الحق ( ابو الحسن نورى ) مولانا بين صوفيان حيلهگر و صوفيان اهل تفاوت گذارده است و اكثر صوفيان را حيلهگر ميداند .
صوفى بر ميخ روزى سفره ديد * چرخ مىزد جامهها را مىدريد
بانك مىزد نك نواى بىنوا * قحطها و دردها را نك دوا
چونكه درد و شور او بسيار شد * هر كه صوفى بود با او يار شد
كخكخى و هاى و هويى مىزدند * تا كه چندان مست و بىهش مىشدند
بو الفضولى گفت صوفى را كه چيست * سفرهء آويخته از نان تهى است
گفت رو ، رو نقش بىمعنى استى * بىخبر از خويش و عاشق نيستى
عشق نان بىنان غذاى عاشق است * بند هستى نيست هر كه صادق است .
دير يابد صوفى آز از روزگار * زان سبب صوفى بود بسيار خوار
جز مگر آن صوفى كز نور حق * سير خورد او فارغست از ننگ و دق
صوفيان بر صوفيان شنعت زدند * پيش شيخ خانقاهى آمدند
گفت آخر چه گله اى صوفيان * گفت اين صوفى سه خود دارد گران
در سخن بسيار گو همچون جرس * در خورش افزون خورد از بيست كس
ور بجنبد هست چون اصحاب كهف * صوفيان كردند پيش شيخ زحف
صَول
- ( اصطلاح عرفانى ) صول عبارت از اطالهء كلام و زبان است و بيان حالات است يعنى مريدان و متوسطان احوال خود را براى ابناء جنس خود بيان كنند و اين صول مذموم است .
صَوم
- ( اصطلاح فقهى و عرفانى ) لفظ صوم در لغت امساك است بطور مطلق و در عرف شريعت امساك مخصوص است از طعام و شراب و غيره از طلوع فجر تا مغرب و آن را فلسفه زياد است و حسن بسيار كه از جمله دل را صفا دهد و هواها را طرد كند و سبب تابش نور علم در دلها شود و اين صوم عام است و صوم خاص آنست كه مجموع قوى و اعضا را سالم نگه دارند و صوم خاص الخاص مخصوص مقربان درگاه است كه علاوه بر آنها توجه دل است