تفاوت نه ، يكى را دور تر نه و يكى را نزديكتر نه ( از عده ج 6 ص 185 )
صُوفى
- ( اصطلاح عرفانى ) در معنى صوفى اختلاف است و اقوال و عقايدى چند هم از لحاظ لغوى و هم اصطلاحى ابراز شده است .
گروهى گويند صوفى را از آن جهت صوفى خوانند كه جامهء صوف دارد و پوشد .
گروهى گفتهاند بدان جهت صوفى گويند كه اندر صف اول باشد .
گروهى گويند از آن جهت صوفى گويند كه تولى باصحاب صفه كنند .
بعضى گويند صوفى از صفا مشتق است .
بعضى گويند صوفى مشتق از صوفه است و آن بمعنى چيز دور افتاده است كه هيچ كس بدان رغبت نداشته باشد و چون صوفيه از خلق دورى نمايند مثل آن هستند كه دور افتادهاند .
( اصطلاحات شاه نعمت اللّه ص 57 ) .
بعضى گويند صوفى مشتق از « سوفيا » بمعنى دانش است كه بعدا بصاد نوشته شده است .
عطار گويد :
ور صوفى صافى دل رويش بخال آرد * زنار كمر سازد ، خرقه بدر اندازد
گر تر بكند دريا از چشمهء خضريش لب * دايم به نثار آن را موج گهر اندازد
پاك بازان بساط مردى ، صدرنشينان صفهء دردمندى بحر آشامان تشنه جگر دست افشانان بىپا و سر ، سرگشتگان جادهء سلامت ، و منزويان كنج ملامت ، زنده پيلان ژندهپوش و زنده دلان صاحب هوش ، خرقه پوشان خانقاه قدس و باده نوشان بزمگاه انس .
( طرائق ص 80 ) .
بعضى گويند صوفى را از آن جهت صوفى گويند كه اسرار آنها صاف و آثار آنان پاك است .
و از اين جهت است كه گويند صوفى كسى است كه دل خود را با خدا صاف كرده باشد و يا صوفى كسى است كه معاملت او با خدا صاف باشد .
بعضى گويند از آن جهت كه لباس صوف پوشند .
بعضى گويند صوفى كسى است كه صوف بر صفا پوشد .
بعضى گويند صوفى كسى است كه چهار صفت را دارا است .
1 - از تيرهگيها صاف شدن ، دائم الفكر بودن ، از خلق بريدن و به خدا پيوستن .
2 - جدا شدن از اخلاق طبيعت .
3 - با روحانيان صحبت داشتن .
4 - دورى كردن از هواهاى نفسانى .
و بعضى گفتهاند صوفيان كسانىاند كه بهرههاى دنيا را ترك كرده باشند و از وطن خود خارج گرديد و از دوستان بريده و بسياحت پرداخته و فقر را بر غنى ترجيح داده و ذل را بر عز برگزيده باشند و اوصاف صوفيه عبارت از : علم ، وجد ، مقام و حال است .
( مقدمهء نفحات ص 14 - شرح تعرف ص 48 - 73 ) .
بعضى گويند : صوفى كسى است كه نه مالك باشد و نه مملوك .
بعضى گويند صوفيان برگزيدگان امت آخر الزمانند