شريعت بيان است و حقيقت عيان ، مصطفى هم صاحب بيان است و هم صاحب عيان ، تا حقيقت و شريعت در بنده مجتمع نشود ، دار السلام وى را جاى و منزل نشود ،
« لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ »
.
بهر حال كه باشند و بهر صفت كه روند سلام قرين حال ايشان و رفيق روزگار ايشان باد .
صراط ، مستقيم را بدايتى است و نهايتى است ، بدايت سنت و جماعتست و نهايت ، انس يافت و دوام مشاهدت .
سنت و جماعت آنست كه آيات و اخبار صفات ، نادر يافته بجان و دل قبول كنى و به تصديق و تسليم پيش آيى ، هر كه از در تسليم و تصديق درآيد ، وى را از سه شربت يكى دهند : يا شربتى دهند از معرفت ، تا دل وى به حق زنده گردد ، يا زهرى دهند كه نفس اماره در زير قهر او كشته گردد ، يا شرابى دهند كه جان از وجود او مست و سر گشته شود .
و از اينجا يافت حقيقت و انس صحبت آغاز كند ، لذت خدمت و حلاوت طاعت بيابد ، سرور معرفت در پيوندد ، بر اوج مناجات رسد .
اى دوست بجملگى ترا گشتم من * حقا كه درين سخن نه زرق است و نه فن
گر تو ز خودىخود برون جستى پاك * شايد صنما بجاى تو منستم من
( از عده ج 5 ص 543 ، 486 ) .
صَرف
- ( اصطلاح فقهى و ادبى ) بفتح صاد بيع صرف بيع طلا به طلا و نقره به نقره يا بيع يكى از آنها بديگر است و بالجمله صرف را دو معنى باشد يكى فضل و زيادى و از آن جهت است كه تطوع در عبادات را صرف گويند زيرا زيادتر است بر فرائض دوم نقل و نزد فقهاء عبارت از بيع ثمن بثمن است يا بيع طلا به طلا و نقره به نقره يا طلا به نقره و بالعكس از جهت آنكه در آن زيادتى طلب شود و شرط است در بيع صرف كه بدلين متساوى باشند چه آنكه مضروب باشند يا نه مصوغ باشند يا نه و اگر از حالت متساوى بودن در وزن خارج شود باطل است و تقابض در مجلس نيز لازم است .
( از الفقه على . . ج معاملات ص 270 كشاف ص 920 ) .
و هو بيع الاثمان و هى الذهب و الفضة بمثلها و يشترط فيه زيادة على غيره من افراد البيع و التقابض فى المجلس الذى وقع فيه العقد و اصطحابهما فى المشى الى الى حين القبض و نو قبض القبض خاصة را گويند و در اصطلاح « فناء عند التجلى » .
قبل التفرق صح فيه و بطل فى الباقى و تخيرا فى اجازة ما صح فيه و فسخه لتبعض الصفقة اذا لم يكن من احدهما تفريط فى تأخير القبض و لا بدن من قبض الوكيل فى مجلس العقد قبل تفرق المتعاقدين و لو كان وكيلا فى الصرف فالمعتبر مفارقته و لا يجوز التفاضل فى الجنس الواحد و ان كان احدهما مكسورا او رديا و الاخر صحيحا ( از شرح لمعه ج 1 ص 272 - 274 ) علم صرف يكى از علوم عربيت است .
صِرف
- ( بكسر صاد اصطلاح فلسفى ) كلمهء صرف بكسر صاد يعنى خالص و « صرف الحقيقة » يعنى شىء بدون ضمائم و عوارض متكثره و مشخصه و « صرف - الوجود » يعنى وجود محض بدون مشوب با ماهيت و گاه مراد همان وجود است