و شهريور ملكى بود موكل جواهر هفتگانه يعنى طلا و نقرهء و جز آنها كه قوام صنايع بدانها بود .
( از آثار ص 221 )
شَهْرُ الحَرام
- ( اصطلاح فقهى ، گاهشمارى ) چهار ماه در اسلام شهر و ماه حرام شناخته شده است كه در اين چهار ماه جنگ حرام است و دفاع در هر حال واجب است و آن چهار ماه ذى القعد الحرام ، ذى الحج الحرام و محرم الحرام و رجب است . ( از شرح لمعه ج 2 ص 357 ) رجوع شود به قرآن سورههاى توبه آيه 4 - بقره آيه 216 و 191
شَهوَت
- ( اصطلاح عرفانى ، اخلاقى ) ميل مفرط را گويند .
حاتم اصم گويد : « الشهوة ثلاثة ، شهوة فى الاكل و شهوة فى الكلام و شهوة فى النظر ، فاحفظ الاكل بالثقة و اللسان بالصدق و النظر بالعبرة » ( طبقات ص 96 ) .
برخى از تركيبات : ابواب شهوت ، شهوت عصيان ، آتش شهوت ، داعى شهوت ، شهوت دنيا ، شهوت خوردنى ، خانهء شهوت ، قوت شهوت .
ابو بكر كتانى گويد : « الشهوة زمام الشيطان ، فمن اخذ بزمامه كان عبده » ( طبقات ص 374 ) و گفته شده است : امنع نفسك عما تشتهى فان مخالفتها سعادة و راحة فى الدين .
( از زاد المسافرين ) مولانا گويد :
آب آتش را كشد زيرا كه او * خصم فرزندان آب است و عدو
بعد از آن اين نار نار شهوت است * كاندر و اصل گناه و ذلت است
نار بيرونى بآبى بفسرد * نار شهوت تا بدوزخ ميرود
نار شهوت مىنيارامد به آب * زانكه دارد طبع دوزخ در عذاب
نار شهوت را چه چاره نور دين * نور كم اطفاء نار الكافرين
چه كشد اين نار را نور خدا * نور ابراهيم را سازد اوستا
تا ز نار نفس چون نمرود تو * وارهد اين جسم همچون عود تو
شُهُود
- ( اصطلاح عرفانى ) شهود بمعنى مشاهده و ديدن و گواه و در اصطلاح رؤيت حق به حق شهود بود ، خاصهء حضرت وجود بود و شهود مفصل در مجمل رؤيت كثرت در ذات احديت است .
عالم شهود يعنى عالم شهادت و آنچه قابل رؤيت است ، صوفيه گويند ذات معدوم از صحراى عدم محض و نفى صرف قدم به منزل شهود و موطن وجود نمىنهد و چنان كه معدوم محض رنگ وجود نمىپذيرد - آئينه موجود حقيقى هم رنگ عدم نمىگردد و در اينجا مراد از شهود وجودست .
موسى را در شهود عين كل خواستند
« رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
گفتند .
حقيقت ، حقيقت گفت : كه تحصيل كنه نيست
« لَنْ تَرانِي »
عين جلال از جبروت بملكوت تجلى كرد ، جبال افعال را نشانه كرد ، ايشان را گفتند :
« انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ »
ارواح كمال يافته بديد انوار كبريائى بديدند ، همه در عين الله مست و فانى گشتند
« وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
( شطحيات ص 19 ، 2 ) .
برخى از تركيبات ، بزم شهود ، مرتبهء شهود ، شهود احباب .