تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1021

مساهمون:

ص١٠٢١
فرو بارد ، جان و دل نثار كنم دل شده را كه داستان دلشدگان گويد :
در شهر دلم بدان گرايد صنما * كو قصهء عشق تو سرايد صنما
مولوى گويد :
ما گوش شمائيم ، شما تن زده تا كى ؟ * ما مست و خراباتى و بى خود شده تا كى ؟ ما سوخته حالان و شما سير و ملولان ؟ * آخر بنگوئيد كه اين قاعده تا كى ؟ دل زير و زبر گشت ، مها چند زنى طشت . * مجلس همه شوريد ، بتا ، عربده تا كى ؟
آن روز كه تخم عشق در دلهاى آشنايان پاشيدند ، دل يعقوب بر شاه راه اين حديث بود : از تجريد و تفريد عمارت يافته ، در بوتهء رياضت باخلاص برده ، تخم درد عشق كشته . ( از عده ج 5 ص 130 ) . مولانا گويد :
اى كه جان از بهر تن مىسوختى * سوختى جان را و تن افروختى سوختم من سوخته خواهد كسى * تا زنى آتش زند اندر حسنى سوخته چون قابل آتش بود * سوخته بستان كه آتش كش بود

سور

- ( اصطلاح منطقى ) سور بلد ديوارها را گويند و در منطق كميت موضوع قضايا را مانند كل و بعضى ، همه و جزو را سور گويند از آن جهت كه حصار و حدود و افراد و مصاديق موضوع را معين مىكند . ( اساس الاقتباس ص 83 )

سؤر نجس العين

- ( اصطلاح فقهى ) يعنى دم خورده نجس العين كه سگ و خنزير و كافر باشد و آن حرام و نجس است . و بالجمله دم خوردهء انسان و حيوان را بطور مطلق سؤر گويند ( از شرح لمعه ج 1 ص 14 ) .

سُوره

- ( اصطلاح فقهى ) مراد از سوره سوره‌ايست كه بعد از حمد خوانند كه اغلب سوره توحيد باشد .

سَوفَ

- ( اصطلاح ادبى ) كلمهء سوف مرادف با سين است و اوسع از آنست و وسف هم لغتى است در سوف مانند و
« فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ »
و براى تخصيص مضارع است بآينده دور تر از سين ( از مغنى ص 83 ) رجوع به سين شود .

سَوقِ مُسلِم

- ( اصطلاح فقهى ) بازار مسلمين است كه اگر متاعى در بازار مسلم خريده شود حمل بر طهارت آن شود . و مانند گوشت و . . . حمل بر حليت شود .

سَوقُ المَعلوم

- ( اصطلاح ادبى ) و شقوقى دارد كه يكى سوق المعلوم مساق نامعلوم است و آن باشد كه متكلم پرسد از آنچه خود داند و خود را بنادانى زند كه ايهام نمايد كه در آن شبههء هست . مانند
« وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى »
قصد اظهار اين معنى است كه آن تنها عصا نيست و وسيلهء كارهاى ديگر است و اين باب را تجاهل العارف گويند . و مانند
« إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
( از نفائس الفنون ص 43 - كشاف ص 756 ) .

سَوگَند

- ( فقه ) رجوع به قسم شود و رجوع به يمين شود .

سَوم

- ( اصطلاح فقهى ) و عبارت