تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1020

مساهمون:

ص١٠٢٠
اما نقل قول تعالى : «
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى
يعنى : از زمين‌تان آفريديم ، باز با زمين‌تان بريم ، ديگر باره از زمين‌تان بيرون آريم . و آيات درين معنى بسيار است . و اعتقاد كرده‌اند كه رسول را ص روز قيامت شفاعت خواهد بود از براى امت خود ، و اين شفاعت از براى گناهكاران امت باشد ، تا خداى تعالى عقاب از يشان برگيرد ، و بدوزخشان نبرد ، يا از دوزخشان بيرون آرد و به بهشت برد . نه از براى زيادتى درجه باشد ، از براى آنكه شفاعت يا حقيقت است در اسقاط عذاب ، يا حقيقت است در زيادتى درجه . و اگر حقيقت باشد در زيادتى درجه در اسقاط عقاب مجاز باشد ، ظاهر خلاف اينست . و اگر حقيقت بود لازم آيد كه چون مىگوئيم : « و ارفع درجة النبى » شفيعان پيغمبر باشيم . و چون اين باطل است ، ثابت شد كه شفاعت امت نباشد الا در اسقاط عقاب . و الله اعلم . اين است اعتقاد اين طائفه در اصول دين از : توحيد و عدل و نبوت و امامت و ثواب و عقاب و آنچه به اين تعلق دارد بر سبيل اختصار . ( رجوع شود به معتقد الاماميه ص 127 ، 128 ) در نزد عارفان سؤال كردن عبارت از طلب حقيقت بود ( تاريخ تصوف ص 642 ) . انصارى گويد : ارباب معرفت گويند . سؤال بر سه قسم است . يكى سؤال تقرير و تعريف كه فرموده‌اند
« فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ »
ديگر سؤال تعنت كه بيگانگان از مصطفى پرسيدند كه قيامت كى خواهد بود ؟ و بقيامت خود ايمان نداشتند ديگر سؤال استفهام و طلب ارشاد كه فرمود
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ »
در اين سؤال مردم مختلف‌اند يكى از احوال مىپرسد و ديگر از احباب ( عده ج 1 ص 593 )

سُؤالِ حَضرَتَين

- سؤالى است كه صادر از حضرت وجوب است بلسان اسماء الله كه طالب است از نفس رحمانى ظهور او را به صورت اعيان و از حضرت امكانى به لسان اعيان ظهور آن را باسماء ( اصطلاحات صوفيه خطى )

سَوانِحِ عَرضيَّه

- ( اصطلاح فلسفى ) مراد عقول سافله عرضيه است در مقابل سوانح طوليه و عاليه . ( از مجموعهء دوم مصنفات ص 141 - منتخب ش ص 308 )

سَوانِحِ نُوريَّه

- ( اصطلاح فلسفى ) مراد عقول عاليه و مبادى عقليه است . ( از مجموعه دوم مصنفات ص 308 )

سُوخِته

- ( اصطلاح عرفانى ) آنكه بمقام كمال عبوديت رسيده و متحقق به حق گشته است كه مولانا گفته است : خام بودم پخته گشتم سوختم . سوختهء گويد : قصهء عاشق و معشوق و حديث فراق و وصال است ، درد زده‌اى بايد : كه قصهء دردمندان خواند ، عاشقى بايد كه از درد عشق و سوز عاشقان خبر دارد ، سوخته بايد كه سوز حسرتيان در وى اثر كند ، غلام آن مشتاقم كه بر سر كوى دوست آتش حسرت افروزد ، رشگ برم بر چشمى كه در فراق عشق جانان اشكى
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1020 | سيد جعفر سجادى