خ
خاتَم
- خاتم به فتح و به كسر به معنى انگشترى است و يا آنكه پاياندهندهء به كارى است و انگشترى را هم بدان جهت خاتم گويند كه در پايان نامهها مىزدند بعنوان مهر در قرآن مجيد آمده است .
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ
خاتم ملك سليمان است علم * جمله عالم صورت و جانست علم
و كنايت از دل مؤمن است
چون سليمان باش بىوسواس ديو * تا ترا فرمان برد جن و پرى
خاتم تو اين دلست و هوشدار * تا نگردد ديو را خاتم شكار
خادِمان
- ( اصطلاح عرفانى ) طائفهء كه مقيم خانقاه باشند و خدمت اهل الله و واردين در خانقاه را كنند و خدمت مرشد را عهده گيرند خادمان گويند .
( رجوع شود به فرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده ) .
خادِمُ العُلُوم
- ( اصطلاح منطقى ) و علم منطق را گويند . ( از كشاف ج 1 ص 498 ) .
خارج
- ( اصطلاح فلسفى ) كلمهء خارج در فلسفه در مقابل ذهن است چنان كه گويند وجود خارجى منشأيت اثر است و يا اشياء در خارج منشأ اثرند و يا آثار وجودى اشياء منوط بوجود خارجى و عينى آنها است . در هر حال موجودات خارجى يعنى موجوداتى كه خارج از ذهن انسانند و خارج از قواى مدركه كه در جهان خارج وجود دارند چنان كه گويند جوهر موجودى است كه هرگاه در خارج يافت شود وجود آن در موضوعى نباشد يعنى خارج از ذهن .
صدر الدين گويد : مراد ما از خارج عالم اجسام مادى است كه داراى جهات وضعى ميباشند و كلمهء خارج باضافه شدن به قيود و كلماتى ديگر معانى ديگر نيز دارد .
( از دستور ج 2 ص 75 - كشاف ص 407 )
خارِجِ مَحمول
- ( اصطلاح فلسفى ) هر امرى كه منتزع از ذات چيزى باشد مانند مفاهيم عامه ( وحدت ، شيئيت ، كليت و