شده است كه عارفان و اهل ذوق توانستهاند بدان رنگ ذوقى بدهند مخصوصا اينكه درهمان سورههاى اوليه قرآن از نخستين انسان بعنوان خليفه ياد شده است . كه فرمود
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً .
و بدين ترتيب خداوند مقام خلافت خود را به انسان واگذار مىكند فرشتهگان ناراحت ميشوند و ميگويند :
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ
.
مولانا به زبان حال آنان گويد :
كز چه مقصود است نقشى ساختن * كاندران تخم فساد انداختن
مايهء ظلم و فساد افروختن
مسجد و سجدهكنان را سوختن تا آن هنگام كه حقيقت انسان را براى فرشتهگان نمودار كرد كه فرمود :
عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ، قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا
در اين مقام است كه از ناحيهء پروردگار ندا آمد :
أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
حافظ گويد :
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعهء فال بنام من ديوانه زدند
و اين همان بار امانتى است كه فرشتگان از آن سرباززدند .
در روايات نيز از انسان كامل به عنوان نمونه خدا و بعبارت ديگر خليفهء حق ياد شده است . چنان كه فرمودند :
فخلق اللّه تعالى آدم على صورته
، يا
ان اللّه تعالى خلق آدم على صورته
.
آدم جبروتى
- ( اصطلاح عرفانى ) .
منظور عقل است كه اول ما خلق اللّه است در مقابل آدم ملكوتى و آدم خاكى .
رجوع شود به انسان كامل ص 161
آدَمِ مَوجُودات
- ( اصطلاح عرفانى ) . و عبارت ديگرى است از اصطلاح آدم جبروتى - منظور عقل اول است چون اول ما خلق است و سر سلسلهء موجودات است و شايد بدين جهت باشد كه در حديث آمده است كه خداوند آدم را به صورت خود آفريد زيرا عقل اول واسطهء در فيض تمام عقول و نفوس است و نخستين است چنان كه آدم ابو البشر نسبت بآدميان .
( از انسان كامل ص 72 )
آدم مَلَكِىّ
- ( اصطلاح عرفانى ) . چون در سلسلهء آفرينش اجرام و اجسام نخستين موجود جسمى فلك اول است از اين رو بدان اطلاق آدم ملكى ( بضم ميم ) كردهاند .
از انسان كامل ص 162
آذُرْ
- ( اصطلاح گاهشمارى است ) .
آذر نام فرشتهء بود موكل آفتاب كه امور و مصالح روز آذر و ماه آذر با او بود .
رجوع به ماه و سال شود .
آذرجَشْن
- ( اصطلاح گاهشمارى ) روز نهم آذر بود كه نام آن با نام ماه يكى افتاده است و عيد زمستانى است كه نياز به آتش بود . پارهء از كتب اين كلمه را آذرخش ضبط كردهاند .
رجوع شود به آثار الباقيه
آز
- ( اصطلاح اخلاقى است ) يكى از صفات رذيله است ( تفسير حدايق الحقائق ص 752 ) .
آزاد
- آزاد و آزادگى مقام محويت عاشق از ذات و صفات خود در ذات و صفات معشوق است و مقام حيرت را نيز