گفتار ما « 1 » اگر آفتاب برايد ، مقدم است . و گفتار ما كه « 2 » - روز بود تالى است .
و اما اندر منفصل باشد كه يك مقدم را يك تالى بود ، و باشد كه تاليها بسيار بود .
مثال اول آنست كه « 3 » گوئى : يا اين شمار جفت بود ، يا اين شمار طاق بود . نخستين مقدم است « 4 » ، و دوم تالى است . و اينجا جز يكى نبود .
و « 5 » مثال ديگر آنست - كه گوئى : آن شمار يا هم چند آن « 6 » شمار بود ، يا كم يا بيش « 7 » ، كه : اينجا يك مقدم را « 8 » دو تالى است ، و باشد كه بيش از دو بود « 9 » ، و باشد كه بيكرانه باشد . چنان كه گوئى هر شمارى يا دو بود « 10 » ، يا سه ، يا چهار . و اين را كرانه نيست پس :
هامش
( 1 ) - ما كه - د .
( 2 ) - بى : كه - ك - م .
( 3 ) - كه چون - ه .
( 4 ) - بى : است - م - ك .
( 5 ) - بى : و - د .
( 6 ) - بى : يا كب ، - اين شمار يا الخ - ل - ه - ط - كب ، - كه اين شمار يا الخ - د ، - اين شمار يا مثل - ن .
( 7 ) - است يا كمتر يا بيشتر - ن .
( 8 ) - مقدم و - كب .
( 9 ) - بى : بود - ك .
( 10 ) - بى : « و باشد كه » تا « ياد و بود » - ل ، - و باشد كه بيش از دو باشد كه بيكرانه بود چنان كه گوئى هر شمارى يا دو بود يا سه بود - ن .