يا شايد بودن - و نابودن « 1 » ، چنان كه گوئى : مردم دبير « 2 » است ، و اين را ممكن « 3 » خوانند .
يا نشايد بودن « 4 » ، چنان كه گوئى : مردم فرشته « 5 » است ، و اين را ممتنع خوانند .
و لفظ ممكن بر دو معنى افتد .
يكى بر شايد بود - و بس ، و « 6 » بجمله بر آنچه ممتنع نبود ، و واجب اندر زير اين ممكن افتد ، زيرا كه واجب ناشايد بود « 7 » نبود .
و ديگر بر « 8 » شايد بود - و نابود ، و اين ممكن حقيقى است . و واجب در زير وى نيوفتد « 9 » ، و هر چه ممكن بود - بدين معنى كه ببود « 10 » ، ممكن بود ، - كه نبود ، و نه هر چه ممكن بود بمعنى پيشين - كه ببود « 11 » ، ممكن بود
هامش
( 1 ) - نشايد بودن - ه .
( 2 ) - بير - ق .
( 3 ) - بى : را - م - ك ، - اين را ممكنه خوانند و - د .
( 4 ) - بود - م - ك - ل - ط - ه - آ - كب - ن .
( 5 ) - فريشته - كب .
( 6 ) - بى : و - ه ، - بر شايد و اين را امكان عام گويند يعنى سلب ضرورت از يك طرف بود و بس و - د - خ ه .
( 7 ) - ( يعنى ممتنع نباشد ) - تا بنشايد بود - م - ك ، - تا شايد بود - ل ، - شايد كه بود اما نشايد كه - د - خ ل - كب .
( 8 ) - بى : بر - ل .
( 9 ) - نيفتد - م - ك - ل - ه - ط - د .
( 10 ) - بود - ل - ه .
( 11 ) - بود - كب - د .