شد . و اين را موجبهء « 1 » معدوله خوانند . و اگر خواهيم « 2 » كه سالبه بود ، گوئيم : زيد نيست بينا .
و فرق ميان اين هر دو آنست - كه ، اگر زيد اندر « 3 » جهان نبود ، شايد - كه گوئى : زيد نيست بينا ، زيرا كه آن را - كه زندگى نيست ، بينا « 4 » نبود .
و نشايد كه « 5 » گوئى : نا « 6 » بيناست ، الا آنگاه - كه زيد بجاى بود .
و « 7 » اگر پرسند كه گفتار ما « 8 » - كه زيد نيست نابينا ، موجب است - يا سالب ؟ گوئيم : سالب است ، زيرا كه : نابينا محمول است ، و لفظ نيست او را نفى كردست « 9 » ، و اين را « 10 » سالبهء معدوله خوانند ، چون اين دانسته آمد - بايد كه ، دانسته آيد - كه :
موضوع يا لفظى كلّى « 11 » بود ، يا لفظى « 12 » جزوى .
هامش
( 1 ) - باشد الخ - كب - ن ، - شد و اين موجب را - ط ، - شد و اين موجبه را - آ .
( 2 ) - خواهى - آ .
( 3 ) - اگر در - ن .
( 4 ) - بى : آن را كه - آ ، - كه كسى را الخ - ط ، - كه آن زيد كه نيست الخ - د ، - كه آن زيد كه نه بود بينا - ن .
( 5 ) - بى : و - ن ، - بى : كه - ه - كب .
( 6 ) - بى : نا - م - ك .
( 7 ) - بى : و - كب ، - آنگاه كه زيد بجهان الخ - ط ، - آنگاه كن كه زيد بجهان - آ .
( 8 ) - بى : كه گفتار ما - كب .
( 9 ) - بى : است - كب - ن ، - كرده است - د - م - ك - ط - ه - ل .
( 10 ) - بى : را - ط .
( 11 ) - لفظ الخ - كب - د ، - لفظى كه - آ .
( 12 ) - بى : لفظى - ل ، - لفظ - كب ، - و يا لفظ - د .