و آن كس را « 1 » كه معدهاش « 2 » را آفتى رسيده باشد ب . نام كنى « 3 » ؛ پس آنگاه گوئى اب است « 4 » ، همين معنى دارد « 5 » ؛ و باشد - كه ازين دو پاره « 6 » ، يكى مفرد بود « 7 » ، و يكى مركّب .
اگر كسى گويد : گفتار ما كه « 8 » زيد نابيناست ، يا « 9 » نه به خانه است « 10 » ، موجب است - يا سالب ؟
گوئيم « 11 » : موجب است ، كه نابينا بجمله يكى محمول است ، اگر اثبات « 12 » كنيش قضيه موجب بود ، - و « 13 » اگر نفى كنيش ، قضيه سالب بود . پس « 14 » چون گفتيم نابيناست ، بلفظ : است ، اثبات كرديم . پس « 15 » قضيه ، موجب
هامش
( 1 ) - بى : را - م - ك - كب ، - آن كسى - ل .
( 2 ) - معدش - ق
( 3 ) - بى : ب - ق ، - رسيده با خوانى - ن .
( 4 ) - گوئى كه الخ - ل . - گوئى آبست - آ ، - گوئى الف با است - ن .
( 5 ) - مفهوم گردد - ن .
( 6 ) - بى : از - م - ك - ل ، - ازين دو بار - ط - ازين دو باز - آ .
( 7 ) - باشد - كب - ن .
( 8 ) - بى : گفتار ما - ن ، - كه گفتار ما كه - آ - كب ، - كه گفتار ما - د .
( 9 ) - و يا - كب .
( 10 ) - يا نه نويسنده است يا نه - د ، علاوه دارد .
( 11 ) - گوئيم كه - ط .
( 12 ) - ايجاب - خ ه - ط .
( 13 ) - بى : و - ه - ط - آ .
( 14 ) - بود و - كب .
( 15 ) - پس گوئيم - ط - خ ه - آ .