اگر كسى پرسد « 1 » كه دى - و پار - و پارينه نامست ، يا كلمه ؟
جواب : آن بود - كه نامست .
پس اگر گويد : كه « 2 » اين هر سه دليل است بر زمان ، و « 3 » بايد كه كلمه بود .
گوئيم كه نه هر چه دليل بود بر زمان ، كلمه بود ؛ كه نخست بايد - كه دليل بود بر معنى ، و « 4 » آنگاه دليل بود بر زمان آن معنى . چنان كه گوئى بزد ، دليل كنى « 5 » بر زدن - و آنگاه بر زمان « 6 » آن زدن . و « 7 » گفتار ما كه دى نفس معنيش زمانست « 8 » ، نه چنانست - كه دليل بود - بر معنى ، و « 9 » آنگاه دليل بود بر زمانش .
اين مقدار كه گفته آمد « 10 » اندر لفظهاى مفرد پسنديده « 11 » بود . اكنون اندر لفظهاى مركّب سخن بايد گفتن « 12 » .
هامش
( 1 ) - اگر پرسند - كب .
( 2 ) - بى : كه - ه - ط ، - گويند كه - ق .
( 3 ) - بى : و - كب .
( 4 ) - بى : و - ه ، - اولا و - ن .
( 5 ) - دليل بود - كب - د ، - سخن تو سخت دليل باشد - ن .
( 6 ) - بى : « آن معنى » تا « بر زمان » - آ .
( 7 ) - بر زمان زدن هر چند - زمان مقدمست بر زدن به اين معنى كه زدن حاصل نشود بىزمان و مكان و - ن .
( 8 ) - نسخهء : « م » - و « ك » - علاوه دارد : « و گفتار ما پارينه - نفس معنيش زمانيست » .
( 9 ) - بى : و - ط .
( 10 ) - اند - ل .
( 11 ) - مفسر و الخ - آ ، - مفسر الخ - ط ، - مفرد بسنده - ه - ظ ، - مفرد پسنده - كب مفرد كافى است - ن .
( 12 ) - بايد گفت - ه - ط - آ ، ن .