روز را بشناسد ، الّا بآفتاب . زيرا كه بحقيقت روز آن زمان بود - كه آفتاب اندر وى بر آمده بود . پس چون « 1 » آفتاب مشكل بود ، روز مشكل بود ، بلكه مشكلتر بود « 2 » .
اين چهار شرط سخت مهمّ « 3 » است اندر حدّ - و رسم كردن ، تا غلط نيوفتد « 4 » .
پديد كردن معنى نام و كنش و حرف
« 5 » هر لفظى « 6 » مفرد : يا نام بود ، يا كنش ، يا حرف ؛ و بتازى نام را اسم خوانند . و مر « 7 » كنش را نحويان فعل خوانند . و منطقيان كلمه خوانند « 8 » .
و اسم - و كلمه هر دو « 9 » را معنى تمام بود ، چنان كه - اگر كسى پرسد كه كرا ديدى ؟ گوئى : زيد را ، جواب تمام بود . و اگر كسى پرسد « 10 » كه - زيد چه كرد ؟ گوئى : برفت ، جواب تمام بود .
و « 11 » امّا حرف را معنى تمام نبود ، چنان كه اگر گويد : زيد كجاست ؟
هامش
( 1 ) - پس هنوز آفتاب مشكلست و چون - د .
( 2 ) - بى : بود - كب .
( 3 ) - بهتر - ط - ه - آ .
( 4 ) - نيفتد - م - ك - كب - ط - ه - د - آ .
( 5 ) - پديد معنى و نام كنش و حروف - آ ، - پيدا كردن معنى اسم و فعل و حرف - ن .
( 6 ) - لفظ - كب .
( 7 ) - بى : مر - خ ل - كب - ه ، - گويند - ط .
( 8 ) - بى : خوانند - خ ه ، - بى : « و مر كنش » تا « كلمه خوانند » - ه - آ ، - بجاى همين جمله : « و كنش را كلمه و خرف را اداة خوانند » - ط .
( 9 ) - بى : هر دو - كب .
( 10 ) - بى : و - آ - جواب بود و اگر پرسد - م - ك .
( 11 ) - بى : و - د .