دو قائمه - كه سپستر « 1 » تفسير اين دانسته شود ، و چنان كه از مردم خندناكى « 2 » بطبع ، و ليكن ايشان صفتهائىاند « 3 » - كه سپس « 4 » حقيقت چيز بوند .
و بايد كه اين را « 5 » نيز بگوئيم : مر « 6 » مردم را دو صفت است : يكى بديگر « 7 » نزديك ، يكى ذاتى ، و دوّم عرضى « 8 » . چنان كه ناطق ، و تفسير وى آن بود - كه ورا جان سخن گويا « 9 » بود ، - آن جان كه : سخن گفتن - و تميز - و خاصّهاء مردمى « 10 » ، ازو آيد .
و ديگر « 11 » ضاحك و تفسير وى آنست كه اندر طبع وى چنانست كه چون چيزى شگفت غريب « 12 » بيند يا شنود ، ورا شگفت آيد .
هامش
( 1 ) - بيشتر - آ .
( 2 ) - مردم مر خنده - د ، - قائمه بودن بر نتوان داشت و پس ازين داستان تفسير قائمه دانسته شود و همچنين خنده - ن .
( 3 ) - بوند - ل .
( 4 ) - پس - ه ، - پس از - ط ، - پيش - آ .
( 5 ) - اين را بشرح نيز - د ، - اين را نيز بشرحتر - خ م - ك ، - بطبع نيز نتوان داشت ليكن امثال اين معانى صفاتاند پس از تمامى حقيقت اشيا ايشان را بود و بايد كه اين بشرج - ن .
( 6 ) - بگوئيم و - د - كب ، - بگوئيم بدان كه - ن .
( 7 ) - به ديگرى - ل - ن .
( 8 ) - عرضى ، ذاتى - ه - ط ، - اما ذاتى - د - آ - ظ .
( 9 ) - گويان - م - ك - كب .
( 10 ) - بى : و - ق ، - و خاصيتهاء الخ - م - ك - د ، - و خاصيتهاء مردم - كب ، - و خاصيتهاى مردمان - آ .
( 11 ) - ديگر عرضى چنان كه - د .
( 12 ) - بى : غريب - م - ك - كب - آ .