حيوان نكرد ، - كه : مردم خود حيوانست . و چهار خود شمارست . و سياهى خود گونه است « 1 » . و اين نه چنان است كه « 2 » سپيدى مردم را ، كى « 3 » چيزى بود كه مردم را سپيد كند - اندر طبع وى ، و بيرون از طبع وى ؛ و نه چنانست « 4 » كه هستى مر « 5 » مردم را ، كى چيزى بايد كه مردم را هستى دهد .
پس هر معنيى « 6 » كه اين سه حكم و را بود « 7 » ، وى ذاتى بود . و هر چه ازين حكمها يك حكم و را نبود وى « 8 » عرضى بود .
و عرضى « 9 » بود كه نشايد كه هرگز « 10 » برخيزد از چيز ، و نه نيز بوهم ؛ چنان كه از هزار جفتى « 11 » و چنان كه از مثلث بودن سه زاويهء او هم چند « 12 »
هامش
( 1 ) - بى : است - د .
( 2 ) - بى : كه - ن ، - چنين است كه - ه - ط - كب - آ .
( 3 ) - بى : كه - د - آ ، - زيرا كه - ن .
( 4 ) - و همچنين نه - الخ - ن ، - و نه چنان نست - ق .
( 5 ) - بى : مر - آ - ك - ن .
( 6 ) - معنى - د - آ - ن .
( 7 ) - بودى - د ، - او را اين سه حكم باشد - ن .
( 8 ) - بى : وى - ه - ط - آ ، - او را يكى ازين حكمها نباشد - ن .
( 9 ) - عرض - آ .
( 10 ) - كه هرگز كه - ه - ط ، - كه هر كه - د .
( 11 ) - هزار جفت - ن ، - چهار جفتى - كب - ظ .
( 12 ) - بى : او - د ، - سه زاويه و الخ - ه ، - سه زاويه از وى الخ - كب ، - سه زاويه و همچنين - ط ، - سه زاويه و هم چند - آ ، - سه زاويهء او همچون الخ - ن .