مثلّثى است هر سه پهلو « 1 » برابر .
برهان اين آنست « 2 » كه دو خط ا ب و ا ج برابراند « 3 » - زيرا كه از مركز بمحيط آمدهاند « 4 » ، و همچنين دو خط : ب ا ، و ب ج ، برابراند ؛ و دو خط ا ج و ب ج برابراند ، - زيرا كه هر يكى « 5 » برابر خط : ا باند ، پس بر خط ا ب مثلّثى كرديم - كه هر سه پهلو او « 6 » برابراند ، پس اندر سخن قياس چنين « 7 » به كار برند . و بحقيقت چنين بود - كه من خواهم گفتن « 8 » : اينجا چهار « 9 »
هامش
( 1 ) - بى : پهلو - ه ، - و هر سه پهلوى - د ، - كه برين خط مثلثى كنيم كه ببرهان پهلوهاى او برابر هم باشد ، مدعى آنست كه هرگاه كه نقطه « ا » مركز پرگار كنيم ، و تا نقطه « ب » بگشائيم ، و دائره كنيم گرد « ا » پس نقطهء « ب » مركز كنيم و به همان گشادگى دائره كنيم گرد « ب » اين دو دائره البته يكديگر را خواهند بريد ، - بر نقطهء آن نقطه را « ج » نشانه كنيم ، و از « ج » خطى راست به « ا » كشيم - خطى راست به « ب » . پس گوئيم : اين شكل كه ميان نقطهاى « ا - ب - ج » است آن مثلث [ است ] كه مىخواستيم ، و - ن .
( 2 ) - برهان اينست - آ .
( 3 ) - برابر - ه .
( 4 ) - آمدند - د .
( 5 ) - هر يك - ل .
( 6 ) - بى : او - ط - د ، - پهلوى او - كب ، - و پهلوى او - آ .
( 7 ) - چنان - كب - ع ، - حس - د .
( 8 ) - گفتن و - آ .
( 9 ) - برهان اين مدعى آنست - كه دو خط « ا - ب » « ا - ج » برابرند از براى آنكه از مركز بمحيط آمدهاند ، و همچنين دو خط « ا - ب » « ب - ج » برابرند از براى آنكه هر يكى برابر خط « ا - ب » اند ؛ پس بر خط « ا - ب » مثلثى كرده باشيم [ كه ] پهلوهاى آن برابر باشد پس اصحاب علوم در بيان مسائل سخن به اين وجه بنا كنند بحقيقت درين دليل چهار - ن .