تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
چون صغرى را « 1 » عكس كنى ، و مقدمتين را « 2 » تبديل كنى چنين شود - كه هر بهمانى « 3 » باستار است ، و هيچ باستار فلان نيست . نتيجه آيد كه هيچ « 4 » به همان فلان نيست . و اين نتيجه عكس پذيرد « 5 » ، و نتيجهء پيشين شود ، كه هيچ فلان به همان نيست « 6 » .

سيوم

از جزوىّ موجب صغرى ، و كلّىّ سالب كبرى . چنان كه گوئى : برخى فلانان باستارانند « 7 » ، و هيچ به همان باستار نيست . نتيجه آيد - كه : برخى فلانان نه بهمان‌اند ، زيرا « 8 » كه كبرى عكس پذيرد ، و آنگاه بچهارم شكل
هامش
( 1 ) - بى : را - كب . ( 2 ) - بى : را - ه ، - وى را - ك ، - و تبديل مقدمتين - آ . ( 3 ) - به همان - ه - كب . ( 4 ) - بى : هيچ - ه . ( 5 ) - نپذيرد - ل . ( 6 ) - سالبه باشد چنان كه گوئى هر جسم مصور است و هيچ قديم مصور نيست ، نتيجه دهد - كه هيچ جسم قديم نيست برهان وى آنست كه چون صغرى را عكس كنى پس عكس ترتيب كنى چنين شود كه هر جسم قابل اشارتست و هيچ قابل اشاره نفس نيست نتيجه دهد كه هيچ جسم نفس نيست ، پس عكس نتيجه كنى و گوئى هيچ نفس جسم نيست و اين مطلوبست - ن . ( 7 ) - باستارند - ه - ط - كب - د - آ . ( 8 ) - ازيرا - ق .