و راه يابد و « 1 » حركت آنگاه اندر « 2 » مسافت دور برود و ضعيف گردد « 3 » پس « 4 » ساكن گردد « 5 » و صوت تابع او باشد او « 6 » نيز ساكن گردد و بدان سبب صدا « 7 » نيوفتد « 8 » و اندر كوه و دره چون « 9 » آوازى « 10 » داده آيد هوا را « 11 » قرع كند و آن هوا كه اندر ميان كوهست متحرك گردد و چون « 12 » راه « 13 » نيابد آن حركت از « 14 » سبب كوه كه « 15 » حايل باشد هوا مندفع گردد و « 16 » حركت او بدان جهت باز گردد كه « 17 » از آن جهت ميآيد و صوت تابع آن حركت « 18 » باشد هم « 19 » باز گردد و مردم « 20 » چنان داند كه كسى ديگرست « 21 »
هامش
( 1 ) - ت : آن ( بجاى و ) .
( 2 ) - م و ت : در .
( 3 ) - س افزوده : و .
( 4 ) - از اين كلمه تا « و بدان » از نسخهء ت اصلا افتاده است .
( 5 ) - س : شود .
( 6 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 7 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 8 ) - س : نيفتد .
( 9 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 10 ) - ت و س : آواز .
( 11 ) - م اين كلمه را ندارد . ت : هو را .
( 12 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 13 ) - ت : گداز .
( 14 ) - ت افزوده : آن .
( 15 ) - ت : كه كوه .
( 16 ) - س اين حرف را ندارد .
( 17 ) - س : كه آمده باشد تابع حركت .
( 18 ) - س : كه آمده باشد تابع حركت .
( 19 ) - م : همى .
( 20 ) - س : مردم پندارند كه كس ديگر است .
( 21 ) - س : مردم پندارند كه كس ديگر است .