چنانك اجزاى يك جوهر را انقباض بيشتر باشد « 1 » از اجزاى ديگر جوهر تا بدين مخالطت مجاورت « 2 » باشد ايشان را و متحد نگردند تا سبب خشكى آن باشد « 3 » و چون بتدريج به آتش « 4 » يك جوهر را از يكى « 5 » ديگر جدا كنند « 6 » به نرمى باز گردد « 7 » همچنان كه « 8 » اندر زر چيزيست نه مجانس او اندر طبع و هر دفعتى « 9 » كه « 10 » گداخته آيد از آن چيزى نقصان شود تا بدان سبب زر نرمتر گردد « 11 » سبب آنك هر دفعتى « 12 » كه گداخته شود « 13 » دفعت « 14 » آخر دير گدازتر شود « 15 » از دفعت « 16 » اول همان سبب پيشين « 17 » است و مثال
هامش
( 1 ) - س : بود .
( 2 ) - م : محاورت .
( 3 ) - م : نباشد .
( 4 ) - ت « باتش » را ندارد .
( 5 ) - م : از يك ديگر . س : از ديگر .
( 6 ) - ت : كند .
( 7 ) - م : گرديد .
( 8 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 9 ) - ت : دفعت .
( 10 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 11 ) - س : شود .
( 12 ) - س : دفعهء .
( 13 ) - س : مىشود .
( 14 ) - ت : دفعهء . س : نوبه .
( 15 ) - ت : گدازتر باشد . س : گداخته باشد .
( 16 ) - س : دفعه .
( 17 ) - ت : ؟ ؟ ؟ ؟ : س : ؟ ؟ ؟ ؟ .