ارزيز كه بهم گداخته آيد آميخته « 1 » شود و « 2 » خشك شود چنانك بريزد « 3 » و انطراق ازو « 4 » برود و همچنين برنج و زر « 5 » بدين حال باشد « 6 » و سبب خشكى « 7 » آنست كه امتزاج اجزاى « 8 » ايشان نه امتزاج اتحادست لكن امتزاج تجاورست « 9 » و سبب آنك آن را « 10 » امتزاجست تجاورى « 11 » و اتحادى نيست « 12 » آنست كه هر يكى « 13 » ازين دو جوهر مخالف يكديگر گدازد « 14 » و آميختن ايشان با يكديگر قسريست و چون جامد گردند و آميخته گردند « 15 » اجزاى هر يكى در « 16 » آن وقت جمود « 17 » مخالف يكديگر بندد « 18 »
هامش
( 1 ) - س : و آميخته .
( 2 ) - ت و س اين حرف را ندارند .
( 3 ) - م : بريزد . ؟ ؟ ؟ ؟ . س جزء « چنانك بريزد » را ندارد .
( 4 ) - م : او .
( 5 ) - س : ارزيز ( بجاى زر ) .
( 6 ) - س : باشند .
( 7 ) - م : خشك .
( 8 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 9 ) - س : تجاوزست .
( 10 ) - س : آن .
( 11 ) - ت : مجاور است و اتحاد نيست . س : تجاوز است و اتحاد نيست .
( 12 ) - ت : مجاور است و اتحاد نيست . س : تجاوز است و اتحاد نيست .
( 13 ) - م : هر كه .
( 14 ) - م و س : گدازند .
( 15 ) - ت : باشند . س شوند و .
( 16 ) - ت : از .
( 17 ) - تصحيح قياسى . در هر سه نسخه : حمود .
( 18 ) - م و ت بندد ؟ ؟ ؟ ؟ .