اين همه رصد « 1 » كرده است و « 2 » اندرين باب كتابى تصنيف كرده است « 3 » چنانك پيش ازو متقدّمان نكردهاند و هر كس « 4 » كه خواهد كه نسبت « 5 » ميان فلزات و جواهر « 6 » اندر ثقل بداند آن كتاب را « 7 » بربايد خواند « 8 » تا بحقيقت بداند پس درست شد كه زر را با زيبق مناسبت بيشست كه « 9 » ديگر فلزات را و چنان دانم كه آب را و گل را رصد كرده آيد « 10 » همان نسبت « 11 » باشد ميان ايشان كه ميان زيبق و زر « 12 » .
باب هشتم
« 13 » - چراست كه بلور كرى « 14 » باشد و آن را واسطه كنى ميان خورشيد « 15 » و ميان جسمى كه احراق پذيرد « 16 » بر بعدى مفروض آن
هامش
( 1 ) - م : مصد .
( 2 ) - اين جزء در نسخهء س نيامده است .
( 3 ) - اين جزء در نسخهء س نيامده است .
( 4 ) - م : هر كسى .
( 5 ) - ت : مناسبت .
( 6 ) - س : جواهر ديگر .
( 7 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 8 ) - س : مطالعه كند .
( 9 ) - س : بيش از .
( 10 ) - ت : كردهاند .
( 11 ) - ت : مناسبت .
( 12 ) - س : زيبق و زر چنان كه زيبق بجاى آنست ( ظاهرا آبست ) و خاك بجاى زرمِنْ طِينٍ لازِبٍ، چون وجود آدم كه از آب و گل سرشته شده است چون رطوبت شكلى ازو برود بريزد .
( 13 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : ح .
( 14 ) - س : چون كرى شكل .
( 15 ) - م : خرشيد . در اين نسخه همه جا اين كلمه با اين املاء قديم آمده است .
( 16 ) - س افزوده است : چون كرباس و تبجه و غير آن .