چنان كه او را آتش تبخير « 1 » كند « 2 » و تحليل نتواند كرد به زودى سياه گردد پس اگر آتش بسيار گردد بسپيدى « 3 » مايل گردد « 4 » چنان كه هيزم تر چون انگشت گردد سياه باشد « 5 » و « 6 » متماسك اجزا « 7 » چه اندر و هنوز رطوبت « 8 » است چون ديگر بار آتش به دو رسد و نيك اندر و عمل كند و رطوبت او را همه نشف « 9 » كند خاكسترى سپيد « 10 » گردد و چون تماسك او به رطوبت « 11 » بود و رطوبت رفت « 12 » مكلّس شد « 13 » و هم بدين سبب سياهى ازو بشد « 14 » .
باب هفتم
« 15 » - چراست كه « 16 » زر بسيماب « 17 » گداخته و سرشته « 18 » گردد .
هامش
( 1 ) - ت : ؟ ؟ ؟ ؟ .
( 2 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - س : بسبزى .
( 4 ) - س : شود .
( 5 ) - س : شود .
( 6 ) - س اين حرف را ندارد .
( 7 ) - س : اجزاء ( برسم الخط عربى ) .
( 8 ) - س با رطوبتى .
( 9 ) - س : نشو . نشف كند يعنى به خود كشد .
( 10 ) - س : سفيد .
( 11 ) - ت : رطوبت .
( 12 ) - س : رطوبت او رفته .
( 13 ) - س : شود .
( 14 ) - س : بشود و سفيد گردد .
( 15 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : ز . سقط نسخهء م به شرحى كه پيش از اين در حاشيهء ( 1 ) ص ( 62 ) ذكر شده تا اين جاست .
( 16 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 17 ) - س : سيماب .
( 18 ) - در دو نسخهء م و ت : سرسته .