جواب « 1 » - درخت كافور درختى است بغايت سردى چنانك حكايت كنند كه بتابستان « 2 » مار بيايد « 3 » و بر « 4 » ساق او پيچد « 5 » تا از گرما « 6 » او را گزند نرسد « 7 » و چون آن درخت « 8 » بدين غايت بود « 9 » اندر « 10 » سردى لابد مسام « 11 » و منافس « 12 » او متكاثف باشد و بسته « 13 » چون حرارت « 14 » و بخار كه اندرو « 15 » باشد قصد « 16 » تفشى « 17 » و بيرون آمدن كند نتواند كه « 18 » باز گردد و اندر و كار كند « 19 » تا ازو تلخى اكتساب كند « 20 »
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخهء س . م : ج . ت اين كلمه را ندارد .
( 2 ) - م : تابستان .
( 3 ) - س : ماران بيايند .
( 4 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 5 ) - س : پيچيدند .
( 6 ) - چنين است در نسخهء ت و س . م : پيچد از گرما تا .
( 7 ) - ت : او را گزند نباشد . س : نجات يابند .
( 8 ) - ت و س اين دو كلمه را ندارد .
( 9 ) - ت و س : باشد .
( 10 ) - م : از .
( 11 ) - در نسخهء م از اين كلمه تا « فعل آتش آنست كه . . . » از باب اول فصل سوم ( ص 53 ) اصلا افتاده است .
( 12 ) - س : منافذ .
( 13 ) - س : به او پسته .
( 14 ) - س : بحرارت .
( 15 ) - س : اندو .
( 16 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 17 ) - س : نفشى .
( 18 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 19 ) - س : كند او را تلخ گرداند و .
( 20 ) - س : كند او را تلخ گرداند و .