گردانيد - سپس آنكه ناگرم « 1 » بود ، و اين « 2 » استحالت بود ؛ « 3 » و ايشان باستحالت نگويند « 4 » .
و اگر كسى گويد - كه تير نه از گرمى و آتش خويش گدازد كه از گرمى و آتش « 5 » هوا ؛ همچنين بايد گفتن بچيزهاء « 6 » ديگر ، و ليكن - محالى « 7 » اين سخن نيز پيدا « 8 » آيد ، بدان كه : هر چه اندر آتش صرف بشتاب گذرد « 9 » ، كمتر از آن سوزد كه بدرنگ ، و چون آتش صرف چنين « 10 » بود - آتش « 11 » آميخته اولاتر ؛ و سبب اين آنست « 12 » كه فاعل را زمانى بايد « 13 » تا فعل
هامش
( 1 ) گرداند سپس جنبش نه گرم - ط ، - گرداند سپس از آنكه نه گرم - كب ، - گرداند سپس از آنكه همه بود از جنبش كه اول بود به غير جنبش گرم - د ، - گرداند سپس از آنكه همان بود جنبش كه اول بود به غير جنبش نه گرم - ن .
( 2 ) اين را - ه - ن - كب .
( 3 ) خوانند - ط - د - ن - كب .
( 4 ) بگويند - ه .
( 5 ) بى : كه - ل ، - گرمى آتش و - د .
( 6 ) بايد گفتن بچيزهائى - د ، - بايد گفتن بچيزهاى - ه - ن ، - بايد بايد گفتن بچيزهاى - ط .
( 7 ) محال - ه - ن .
( 8 ) پديد - ه .
( 9 ) گدازد - د ، - گذرد و - ن .
( 10 ) چنى - د .
( 11 ) شش - آ .
( 12 ) اينست - ط .
( 13 ) زمانى بايد كه - آ - كب ، - زمانكى بايد كه - د - ن - ط .