گرمى بر وى غالب بود ، « 1 » و سردى ناپيدا « 2 » .
و ديگر - آن كه گرمشوندهء « 3 » بجنبش از آن بود ، كه آتش به باطن وى پنهان بود ؛ و چون بجنبانند « 4 » به ظاهر آيد - و پيدا شود .
و سوم - آن كه روشنائى با وى بياميزد ، و روشنائى نه عرض است ، « 5 » - و ليكن جسميست « 6 » لطيف - سوزان - كه از جاى بجاى شود . « 7 »
پيدا كردن محالى « 8 » قول پيشين كه ياد كرده آمد
اگر جنبش بدان گرم كردى كه آتش را از چيزى بيرون آوردى .
بايستى - كه ظاهر چيز « 9 » گرم شدى ، و باطن وى سرد شدى ؛ و « 10 » بايستى كه پيكان از زبرين « 11 » كه بر تير نهند و بكمان قوى بيندازند كه « 12 »
هامش
( 1 ) است - ه .
( 2 ) ناپيدا بود - د - ن - كب .
( 3 ) شوند - م - ك - ط - ه - د - ن .
( 4 ) بجنباننده - ق ، - بجنباند - ط - د - ن .
( 5 ) عرضيست - ط - د - ن .
( 6 ) جسميت - ق ، - جسم است - ن .
( 7 ) شونده - ط ، - شوند - د .
( 8 ) محال - آ - ه - ن .
( 9 ) جيزى - ه - ط .
( 10 ) بى : و - ق - آ .
( 11 ) از زبرين ار زبرين - ق ، - از زيرين - ن - خ ك - خ م ، - از زيرتن - د ، - ار زيزى - ط .
( 12 ) بى : كه - م - ك - ل - ظ .