بود - يا نه . زيرا « 1 » كه .
اگر مردميش كمتر شود : يا نوعش باقى بود - يا نبود « 2 » - اگر نوعش باقى بود تغيّر اندر عرض « 3 » بود - نه اندر جنس و فصل - و بجملهء حدّ ، و اگر نوعش زائل شود - زائل بود « 4 » ، نه ناقص .
و هر چيزى كه بجنبد يا « 5 » كسى از بيرون او را بجنباند ، چنان كه تير را كمان « 6 » ، و آب را كه « 7 » گرم شود به آتش . يا از خود جنبد « 8 » چنان كه سنگ كه خود فرو شود ، يا آب گرم كه خود سرد شود . و اين كه خود شود نه از « 9 » جسميش را شود « 10 » ، بلكه از جهت حالى و صورتى را « 11 » ، كه اگر جسمى را بودى هميشه بودى ، و همه را يكسان بودى ؛ پس از « 12 » قبل قوّتى بود « 13 » ، - و « 14 » اگر بىخواست « 15 » بود - و « 16 » بر يكسان - آن قوت را « 17 »
هامش
( 1 ) ازيرا - ط .
( 2 ) نبود و - ن .
( 3 ) عرضى - د - كب .
( 4 ) بى : زائل بود - ن .
( 5 ) بى : بجنبد - ن ، - بجنبد تا - ل .
( 6 ) كمان را - ه .
( 7 ) بى : كه - آ - د .
( 8 ) بجنبد - ه ، - جنبند - ق .
( 9 ) بى : از - د - ن - ط .
( 10 ) بشود - د - ن - ط .
( 13 ) بشود - د - ن - ط .
( 11 ) بى : را - د - ه - ط - ن - كب .
( 12 ) بى : از - د - اكراز - ن .
( 14 ) - بى : و - د .
( 16 ) - بى : و - د .
( 15 ) بخواست - ه .
( 17 ) بى : را - ط .