نقد سوم امام فخر رازى
آخرين نقد او اين است كه مىگويد :
لسنا نسلّم أنّ شيئا من القوى المدركة جسمانيّة ؛ « 1 »
ما قبول نداريم كه برخى از قواى مدركه جسمانى باشند .
اين نقد ، مهم و باارزش است . گويى راه را براى صدر المتألّهين هموار كرده است ، تا قائل شود كه اصولا قوّهء ادراك - از هر مقولهاى كه باشد - مجرّد است . حتّى ادراك حسى ، خيالى ، وهمى و قوّهء فكر كه بر مادّى بودن آن ، پافشارى شده است .
انكار نمىكنيم كه در ادراكهاى حسى و در موقع تفكّر ، قواى بدنى ، عصبى و مغزى فعّاليت مىكنند . ولى نبايد اينها را مدرك واقعى پنداشت . در تمام اين ادراكها ، مدرك حقيقى ، خود نفس است كه بر كرسى تجرّد نشسته است . اعضاى بدنى ، اعصاب و مغز ، مدرك حقيقى نيستند ؛ بلكه نقش آنها اين است كه با فعل و انفعالات خود ، نفس را براى ادراكهاى خويش و خلق صورتهاى حسى و خيالى و معانى وهمى و انديشيدن ، تعقّل و تدبّر ، آماده مىسازند . نبايد علل اعدادى را با علل حقيقى اشتباه كرد . نفس آدمى نسبت به صورتهاى حسى و خيالى مصدريّت و خلاقيّت و نسبت به صورتهاى عقلى ، مظهريّت دارد . اگر نبود ، فعل و انفعالهاى حواس ، اعصاب ، مغز و فعّاليّتهاى ارگانيسم بدن ، هرگز براى نفس ممكن نبود كه روز به روز بر فرآوردههاى ادراكى خود بيفزايد و انسان عالم « جهانى بنشسته در گوشهاى » باشد .
اينها حقايقى بود كه صدر المتألّهين به آنها دست يافت و پيشينيان ، جادّه صافكنهايى بودند كه او را در رسيدن به قلّهء نورانى معرفت آنها يارى بخشيدند .
هامش
( 1 ) . همان .