كار رفته است ، « 1 » ولى بايد توجه داشته باشيم كه غايت و غرض ، اعم است از بالذات و بالعرض . اگر به اين نكته توجه نكنيم ، در فهم برخى از آيات دچار مشكل مىشويم ؛ براى نمونه ، در آيهء زير مىفرمايد :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
؛ « 2 »
جنّ و انس را جز براى اينكه مرا پرستش كنند ، نيافريدهام .
چگونه ممكن است كه در آيهاى بفرمايد : بسيارى را براى جهنم آفريدهام و در آيهاى ديگر بفرمايد : همه را براى پرستش خودم يا به گفتهء برخى براى معرفت خودم آفريدهام . آيا اين ، تناقض نيست ؟
نمونهء ديگر ، آيهء زير است :
يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
؛ « 3 »
اى مردم ! پروردگارتان را كه شما و پيشينيان را آفريده است ، پرستش كنيد . باشد كه پرهيزكار شويد .
چگونه ممكن است كه انسانها هم براى عبادت و تقوا آفريده شده باشند ، هم براى جهنم ؟
بنابراين ، چارهاى نيست جز اينكه ميان غايت حقيقى و امر ضرورى فرق بگذاريم و نپنداريم كه هر امر ضرورىاى غايت است .
عبادت و تقوا - كه نتيجهء آنها رفتن به بهشت است - غايت حقيقى و سقوط در جهنم ، امرى ضرورى است . غايت حقيقى تأسيس بيمارستان ، درمان بيماران است ؛ ولى مردن برخى از بيماران در بيمارستان ، امرى ضرورى است . غايت حقيقى تأسيس
هامش
( 1 ) . در فصل پيش با نمونههايى از آن آشنا شديم .
( 2 ) . ذاريات ( 51 ) آيهء 56 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 21 .