اگر فاعلى داراى اختيار باشد و افعال اختيارى به خوب و بد تقسيم شود ، جا دارد كه از او پرسيده شود كه چرا فلان كار بد را انجام داده است ؟
مطابق مذهب معتزله - كه خدا را فاعل بالقصد مىدانند و به حسن و قبح عقلى اعتقاد دارند - اين بحث ، رواست ؛ ولى مطابق مذهب فيلسوفان - كه هر دو را منكرند - و مطابق مذهب اشاعره كه حسن و قبح عقلى را منكرند و معتقدند كه « هرچه آن خسرو كند ، شيرين بود » اين بحث ساقط است . « 1 »
در پاسخ بايد گفت : آنچه وى به فيلسوفان نسبت داده است ، اشتباه است .
فيلسوفان « 2 » هم به قدرت و اختيار خداوند اعتقاد دارند و هم ، بر حسن و قبح عقلى پاى مىفشارند .
البته اينان اختيار خداوند را - همچون معتزله - به معناى فاعليّت بالقصد نمىدانند ؛ بلكه او را فاعل بالعنايه يا بالرضا يا بالتجلّى مىشناسند . انكار فاعليّت بالقصد ، غير از انكار اختيار است . هر فاعل بالقصدى مختار است ؛ ولى لازم نيست كه هر فاعل مختارى فاعل بالقصد باشد ؛ چراكه عكس مستوى موجبهء كلّيّه ، موجبهء جزئيّه است .
وانگهى با توجه به اينكه خداوند ، خير محض است ، بايد ديد كه آيا صدور شر از او جايز است يا نه ؟ و اين ربطى به مسئله ايجاب و اختيار و حسن و قبح عقلى ندارد .
بحث خير و شر به عقل نظرى و بحث حسن و قبح به عقل عملى مربوط است .
2 . استدلال بيهوده
اگر مقصود از اينكه شر ، امر عدمى و خير ، امر وجودى است ، تفسير لفظ است ، نياز به استدلال ندارد . هركسى مىتواند جعل اصطلاح كند و لفظى را در معناى
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 79 .
( 2 ) . منظور ، فيلسوفان مسلمان است .