و تكون القوى المذكورة لا تغني غناها أو تكون بحيث يعرض لها عند المصادمات عارض خطأ ، أو غلبة هيجان ؛
و قواى مذكور به كمال خود نمىرسند ، مگر اينكه در برخوردها و تصادمها دست خوش خطا يا غلبهء يك هيجان مىشوند .
نبايد انتظار داشت كه اين قوا خودبهخود فعاليتهاى خود را به كار گيرند و خطا و هيجانى به بار نيايد . قوّهاى كه بايد حاكم باشد و از خطاها و هيجانات پيشگيرى كند ، عقل است . تضادّ عقل و شهوت ، حتمى است . هركدام چيره شود ، ديگرى مقهور و مغلوب او مىشود . بهتر آن است كه عقل غالب شود . اگر عقل ، غالب شود ، انسان فرشتهخو مىشود و اگر شهوت ، غلبه كند ، انسان يك حيوان بىيال و دم مىگردد .
آدمىزاده طرفه معجونى است * كز فرشته سرشته و ز حيوان
گر رود سوى اين ، شود كم از اين * گر رود سوى آن ، شود به از آن
نكتهء دوم
آيا شهوت و غضب ، بر بيشتر انسانها غلبه دارد ؟ آيا آنانى كه مغلوب شهوت و غضبند ، در بيشتر زمانها مغلوبند ، يا در برخى از اوقات ؟ پاسخ شيخ الرئيس به اين پرسشها منفى است . او در اينباره مىگويد :
و ذلك في أشخاص أقلّ من أشخاص السالمين و في أوقات أقلّ من أوقات السلامة ؛
و اين ، در اشخاص و اوقاتى است كه به مراتب از اشخاص سالم و اوقات سلامت ، كمتر است .
بنابراين ، پاسخ پرسشها روشن است . نه همهء انسانها يا بيشتر آنها مغلوب شهوت و غضبند و نه آنانى كه مغلوبند ، هميشه يا بيشتر اوقات ، مغلوبند .