3 . شرّ حقيقى و شرّ نسبى
شرّ حقيقى همان معناى اصطلاحى شر و به معناى عدم ذات يا عدم كمال ذات است ؛ اما شرّ نسبى به موجودى اطلاق مىشود كه منشأ عدم ذات يا عدم كمال ذات موجودى ديگر مىشود . ميكربها و ويروسهايى كه سبب بيمارى و مرگ انسان مىشوند ، براى انسان و نسبت به او شر محسوب مىشوند . هرچند وجود آنها خير حقيقى است و چه بسا براى موجود ديگرى خير نسبى شمرده شوند .
براى همين است كه نه تنها شرور بلكه خيرات نيز به حقيقى و نسبى تقسيم مىشوند . گرگها براى گوسفندان شرّ نسبى و براى فرزندان خود خير نسبى به شمار مىآيند . هرچند از نظر موجوديّت ذات و كمال ذات ، خير حقيقى شمرده مىشوند .
با توجه به اينكه شرّ حقيقى امر عدمى است ، بايد بگوييم : شرّ حقيقى در نظام هستى تحقّق ندارد ؛ ولى شرور نسبى در نظام هستى محقّق است . براى همين است كه مولوى مىگويد :
پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اينرا هم بدان
زهرمار آن مار را باشد حيات * ليك آن مر آدمى را شد ممات « 1 »
مقصود وى از بد مطلق ، بد حقيقى - يعنى عدم ذات و عدم كمال ذات - است . هيچ موجودى بد مطلق يا بد حقيقى نيست . زهرمار به لحاظ وجودش خير حقيقى و براى خود مار ، خير نسبى است ؛ ولى همين زهر ، براى انسانهايى كه گرفتار مارگزيدگى مىشوند ، شرّ نسبى و « به نسبت » است .
اكنون كه اين نكات روشن شد ، مىپردازيم به بيان تقسيم ارسطويى .
هامش
( 1 ) . كلّيّات مثنوى ، دفتر چهارم ، ص 340 - 341 .