خارج از ذاتند و صفتهاى سلبى ، به سلب نقص بازمىگردند و سلب نقص ، همان كمال و كمال ، عين ذات است . بنابراين ، كثرت صفتهاى اضافى و صفتهاى سلبى ، به بسيط بودن ذات لطمه نمىزنند .
شيخ الرئيس از دو قسم مزبور ، فراتر رفته و صفت غير اضافى را - كه همان حقيقى است - اضافه كرده است ؛ چراكه صورتهاى علمى ، صفت حقيقى واجب الوجودند و اين ، همان چيزى است كه با رأى مشهور فيلسوفان منافات دارد . آنها صفتهاى حقيقى زايد بر ذات را نفى كرده و شيخ الرئيس - دستكم در باب علم به ماسوا - صفتهاى حقيقى زايد بر ذات را پذيرفته است . به همين جهت است كه فخر رازى هم ، در اينجا بر شيخ الرئيس و ديگر فيلسوفان يورش آورده و گفته است :
فظهر أنّ الفلاسفة لا يمكنهم ادّعاء تنزيه اللّه - تعالى - عن الصفات الحقيقيّة ؛ « 1 »
آشكار شد كه ( با توجه به توضيحات پيش ) فيلسوفان را ممكن نيست كه ادّعاى تنزيه خداوند از صفتهاى حقيقى كنند .
خواجه هم اين اشكال را از امام فخر رازى نقل كرده و ورود اشكال را تأييد كرده است . « 2 »
حق اين است كه اشكالى بر شيخ الرئيس - از اين لحاظ - وارد نيست . صفتهاى حقيقى اگر عارض بر ذات و داخل در ذات باشند ، مستلزم تركيب و عدم بساطتند .
شيخ الرئيس صورتهاى معقول را پس از مرتبهء ذات و از لوازم متأخّر از ذات مىداند .
اينجا اتّصاف ، به معناى مصطلح نيست . اتّصاف در معناى مصطلح به معناى عروض صفت بر ذات است ؛ مانند اتّصاف جسم به بياض و اتّصاف زيد به كتابت ؛ ولى در اين جا اتّصاف به معناى استلزام است ؛ مثلا هرگاه مىگوييم : عدد چهار زوج است ، به معناى حلول زوجيّت در عدد چهار نيست ؛ بلكه به معناى اين است كه زوجيّت ،
هامش
( 1 ) . شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 71 .
( 2 ) . همان ، ص 72 .