كمال اخلاص در پيشگاه خداوند ، نفى صفتها از اوست .
البته مقصود حضرت ، نفى مطلق صفتها نيست ؛ چراكه خود فرموده است :
الذي ليس لصفته حدّ محدود ؛ « 1 »
خداوندى كه براى صفتش حدّ معيّنى نيست .
بلكه مقصود ، نفى صفت زايد بر ذات است .
متأسّفانه ، برخى از پيروان مكتب اعتزال ، جملهء اوّل را شاهدى بر صحّت قول معتزله - كه صفتها را مطلقا نفى مىكنند - دانستهاند . « 2 »
برخى هم با پذيرش اين مطلب كه جملهء نخست ، موافق نظر معتزله است ، خطبهء مشتمل بر آنرا از مجعولات معتزله دانسته و آنرا از اعتبار ساقط دانستهاند ؛ « 3 » ولى هر دو به بىراهه رفتهاند .
شيخ الرئيس براى تبيين مسئلهء كثرت اسما و صفات مىفرمايد :
و الأوّل يعرض له كثرة لوازم إضافيّة و غير إضافيّة ، و كثرة سلوب و بسبب ذلك كثرة الأسماء ؛ لكن لا تأثير لذلك في وحدانيّة ذاته ؛
و بر واجب الوجود ، كثرت لوازم اضافى و غيراضافى و كثرت سلوب عارض مىشود و به سبب آن ، كثرت اسما پديد مىآيد ؛ ولى اينها تأثيرى در وحدانيّت ذات او ندارند .
شيخ الرئيس در عبارت بالا ، واجب الوجود را معروض كثرت صفتهاى اضافى ، صفتهاى حقيقى و صفتهاى سلبى دانسته و از اين رهگذر ، زمينهء ظهور كثرت اسما را - كه عبارتند از : ذات با ملاحظهء صفتى از صفتها - فراهم كرده است .
همانطورىكه اشاره شد ، نظر مشهور فلاسفه ، بر نفى صفتهاى حقيقى زايد بر ذات و اثبات صفتهاى اضافى و صفتهاى سلبى است ؛ چراكه صفتهاى اضافى
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . ر . ك : ابن ابى الحديد شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 74 . ( دار احياء الكتب العربيه 1378 ه )
( 3 ) . ر . ك : عبده الشمالى ، تاريخ الفلسفة الاسلاميه ، ص 131 .