ادراك حضورى باشد و چه ادراك حصولى و نيز چه اين ادراك حصولى ، حسى يا خيالى ، وهمى و يا عقلى باشد . رسيدن به هيچ مرتبهاى از مرتبههاى فعليّت ، بدون كمك عقلى از عقول مجرّد ، ممكن نيست .
ادراكهاى حصولى نفوس همچون نقشهايى است كه بر لوحها مرتسم مىشود و به همين جهت شيخ الرئيس آنها را به نقش ، رسم يا رشم ، تشبيه كرده است . او مىگويد :
و بعدهما الإدراكات النّفسانيّة التي هي نقش و رسم عن طبائع عقليّ ، متبدّد المبادىء و المناسب ؛
پس از ادراك واجب الوجود و عقول ، ادراكهاى نفسانى است كه نقش و رسمى از طبايع عقلى است و از مبادى و مناسبات پراكندهاى برخوردارند .
در مورد ادراكهاى عقلى نفوس بايد توجه داشت كه از نظر مشّاييان انطباع صورتهاى عقلى در نفوس به واسطهء اتّصال آنها به عقل فعّال است ؛ آن هم به اندازهء استعدادهاى آنها و نه بيشتر .
شيخ الرئيس ادراكهاى نفوس را از نظر مبادى و مناسبات گوناگون دانسته است .
چرا ؟
مبدأ ادراكهاى حسى ، احساس و مبدأ ادراكهاى خيالى ، تخيّل و مبدأ ادراكهاى وهمى ، توهّم و مبدأ ادراكهاى عقلى ، تعقّل است .
از سوى ديگر ، ادراكهاى عقلى ، بديهى يا استدلالى است . استدلال يا از علت به معلول ، يا از معلول به علت ، يا از يك لازم به لازم ديگرى است .
قسم اوّل را « لمّي » و قسم دوم را « إنّي » و قسم سوم را برخى « إنّي مفيد يقين » و برخى « شبه اللّم » و برخى « لمّي » ناميدهاند . تعبير اوّل از علّامه طباطبائى « 1 » و تعبير دوم
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحلهء 12 ، فصل 2 .