ج ) علم به معلولها و اثرها
بىشك ، عقول به معلولهاى خود ، علم تام دارند ؛ چراكه علم تام به علت تام ، مستلزم علم تام به معلول است و عقول نيز مشمول اين قاعدهاند ؛ ولى مقتضاى بيان شيخ الرئيس اين است كه همين علم هم به اشراق واجب الوجود است .
مجموع عبارت شيخ الرئيس دربارهء علم عقول به علتها و معلولها چنين است :
و يتلوه إدراك الجواهر العقليّة الّلازمة « 1 » للأوّل بإشراق الأوّل ، و لما بعده منه من ذاته ؛
و به دنبال ادراك واجب الوجود ، ادراك جواهر عقلى مىآيد كه به اشراق واجب الوجود هم او را و هم معلولهاى خود را ادراك مىكنند .
3 . علم نفوس
علم و ادراك نفوس ، پايينترين مراتب است . نفوس براى ادراك ماسواى خود ، به احساس ، تخيّل ، توهّم و تعقّل نياز دارند ؛ ولى براى ادراك ذات ، حالات و آثار بىواسطهء ذات ، به هيچ ابزارى نياز ندارند ؛ چراكه علم به اين امور ، علم حضورى است . چنانكه اگر كسى اهل مكاشفه و سيروسلوك باشد ، دايرهء علم حضورى او توسعه مىيابد .
از آنجا كه نفوس در آغاز پيدايش ، قوّهء محض مىباشند ، براى خروج از قوّه به فعل و از نقص به كمال ، نياز به موجود برترى دارند كه خود گرفتار قوّه و نقص نباشد .
بنابراين ، نفس به هر ادراكى كه برسد ، به مرتبهاى از فعليّت رسيده است . چه اين
هامش
( 1 ) . ظاهر اين است كه مقصود شيخ الرئيس اين است كه جواهر عقلى از لوازم ذات حق مىباشند و موجود به وجود اويند نه به ايجاد او . منتها بايد گفته مىشد : « إدراك الجواهر العقليّة الّلازمة للاوّل . للأوّل » تا جار و مجرور اوّل به « اللازمه » و دومى به « ادراك » تعلّق يابد ؛ ولى يكى به قرينهء ديگرى حذف شده است .