تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
بهيچ‌وجه نمىتواند تجويز كند ! زيرا قبل از آنكه كمترين فكرى درباره آمدن به استانبول داشته باشم و پيش از آنكه جمال نورانى را زيارت كرده و بدانوسيله گرفتار شده باشم ، يكى از وظايف مذهبى من ، دفاع از ذات همايونى و تقدير از اصل مقام خلافت بود . مقالاتى كه من در زمان توقف خود در اروپا براى روزنامه‌هاى پاريس و روسيه نوشته‌ام - علاوه بر مجله مرتب العروةالوثقى كه من خودم آن را منتشر مىساختم - سند محكمى هستند بر اينكه من مقام خلافت را هميشه از دل و جان احترام مىگذاشته‌ام . اما علت اينكه من اين مقالاتى را كه با تقدير از مقام شوكت‌مآب افندى زينت بخشيده‌ام ، هرگز به شما تقديم نكرده‌ام ، اين بوده كه مانند پاره‌اى از افراد كوتاه‌فكر و ناپاك‌دل ، سعى نكرده باشم كه يك وفادارى ساختگى و دروغين به شخص شما نشان دهم و اهميت آنها را در چشم جنابعالى بالا ببرم و يا شما را بوسيله امورى تخيلى و موهوم ، مانند غول بيابانى تحت تأثير قرار دهم . من دوست دارم كه از همه اين اعمال كوچك و پست بدور باشم و علاوه ، ميل دارم كه از راه موقعيت شخصى و فضايل مادى و معنوى خودم ثابت كنم كه من يكى از دوستداران راستگو و از مخلصين واقعى و از خيرخواهان صميمى شما هستم ، اما افسوس كه من در اين راه توفيقى بدست نياوردم . من هميشه خود را مانند شمشير برنده‌اى نظير ذوالفقار حيدر كرار در تأييد مقام خلافت شما نهاده‌ام ، تا برضد دشمنان داخلى و خارجى به كار رود اما اين امر ، مورد قبول واقع نگرديد ! وقتى من فرمان مقام خلافت را دريافتم كه در آن نتيجهء مطالعه و نظر مخلصانه مرا درباره امكانات ايجاد وحدت نيرومند در جهان اسلام را خواسته بود ، آنچنان احساس سرور و خوشبختى كردم كه گوئى هشت در بهشت به روى من باز شده است . آنگاه خلاصه‌اى از انديشه‌ها و مطالعات خود را دراين باره ، برحسب فرمان شما ، يادداشت كرده و به آستان مقام خلافت تقديم داشتم . چون تاكنون حتى يك كلمه هم در اين‌باره به زبان نيامده است ، من متأسفانه به اين