تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
اگر سخن به درازا نمىكشيد ، يك يك را عرض مىكردم . نمىگويم كه آنها كار نكردند ، خوب هم كار كردند ، مىگويم بسيارى از صنايع شما را برده تكميل نمودند . ومىگويم كه چرا شما خودتان را تكميل نمىكنيد ؟ مگر آنها شش انگشت دارند . ( اى واى ندانستم چه مىگويم ) شما جواب مىتوانيد بدهيد كه بلى ! رشته استبداد دست و پاى ما را بسته بود كه نمىتوانستيم باينكارها بپردازيم . بارى ، اى مردم شما دولتى داشتيد قوىترين تمام دول ، به واسطه غفلتى كه ورزيديد ، قوتش بدل به ضعف شد . اين همان ايرانست كه چشم و چراغ روى زمين بود ، چه شد كه اين گونه تيره وتاريك شده - بى علمى شما - بى قانونى شما آن را بدين صورت كرد - چه قدر بگويم خسته شدم - با وجود خسته شدن ، باز مىگويم . از براى اينكه به عزت وسعادت زندگانى كنيد و بر مكنت و ثروت و ترقى وصنعت شما بيفزايد ودين مبين شما از شوائب مصوت باشد ، بايد با سرعت هر چه تمام‌تر وعزمى جزم ، به تمدن كار كنيد وقانون صحيح كه در ميان داريد « قرآن » در معرض اجرا درآوريد و رفع استبداد بىبنياد را بنمائيد از خود . والسلام ( تا اينجا كلام سيد بزرگوار بود ) . جناب سيد چون توقفش در « بندر بوشهر » به واسطه كسالت به درازا كشيده وهوا هم روى به گرمى نهاده بود ، لذا تصميم شيراز فرمود كه از آنجا خود را به تهران برساند . پس در « بوشهر » يكديگر را وداع كرده ايشان به طرف مقصود ومنهم به سمت عربستان حركت كرديم . مدت مديدى در اماكن مشرفه بسر بردم . مكرر به خدمت ذيشرافت حضرت آية اللَّه في الانام حاج ميرزا محمد حسن شيرازى قدس الله سره مشرف شدم . مرحمتهاى شايان ديدم ، دو قطعه نقشه از نقشه‌هاى اماكن مشرفه كه برداشته بودم ، تقديم كردم . در آن اوان ضمناً كارى پيش آمد ، يعنى از يكى از صاحبان انگليس اشاره شد كه در بغداد شرح مختصرى از بعض بناهاى آنجا ، جغرافيا مانند ، بنويسم وهم
تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 104 | سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني