و از اين جهت حكم شريعت بر بستهء جان و تن انسان است ، كه اگر هيئت مجموعى جان و تن نبودى انسان مكلّف نبودى . و همچنين دنيا و آخرت نسبت با نشأتين جان و تن انسان است و إلّا فدار الوجود واحدة . بدان كه ، فيض چون از مبدأ نزول نمايد تا زمانى كه به حاقّ وسط نمى رسد ، عروج صورت نمى بندد كه ظهور رتب هر يك از مظاهر لازم است و چون رتب كليّه به فعل آمد ، بعثت و تكميل نفوس و دعوت به معاد صورت مى بندد و چون حاقّ وسط كه نهايت نزول و بدايت عروج است مرتبهء انسانى است ، هر آينه احكام دينيه از اوامر و نواهى بر بستهء تعيّن و هيئت اجتماعى انسانى باشد . قال فى كتاب مفتاح الغيب : ( 2 ) « فالأمر ينزل من حقيقة الحقائق نزولا غيبا » يعنى امر الهى تكوينى مشار إليه بقوله تعالى : يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ( 3 ) و بقوله : يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ ( 4 ) تنزّل مىكند در مراتب استيداع از حضرت حقيقة الحقائق كه حقيقت جامعهء انسانيهء كماليه است نزولى غيبى نه حسّى ، « بحركة غيبية معنوية إلى
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٦٨
در ميان چار خصم مختلف * كى تواند شد به وحدت متّصف
گرميت در خشم و شهوت مى كشد * خشكيت در كبر و نخوت مى كشد
سرديت افسرده دارد بر دوام * ترّيت رعنائيت ( 1 ) آرد مدام
هر چهار از همدگر پوشيدهاند * روز و شب با يكدگر كوشيدهاند
همچنان كز چار خصم مختلف * شد دلت هم معتدل هم متّصف
جانت را عشقى ببايد گرم گرم * ذكر را رطب اللّسانى نرم نرم
زهد خشكت بايد و تقواى دين * آه سردت بايد از برد اليقين
تا كه گرم و خشك و سرد و تر بود * اعتدال جانت نيكوتر بود
هامش
( 1 ) دا : رعيانيت
( 2 ) مفتاح الغيب ، صدر الدين قونوى ، چاپ سنگى ، حاشيهء ص 225
( 3 ) السجدة : 5 .
( 4 ) الطلاق : 12